میعادگاه یوسف زهرا
میعادگاه یوسف زهرا
کدامین جمعه؟
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم خرداد 1393 توسط منجی | بدون نظر

حكايتى را شنيده بودم و در بعضى كتاب‏ها هم نوشته‏اند، چكيده‏اش اين است كه مردى طالب ديدار بود و در اين راه رياضت‏ها كشيده‏اند. شبى به او نويد مى‏دهند كه در فلان شهر (يكى از بلاد را نام مى‏برند) اين فيض نصيب تو مى‏شود. او خود را به آن شهر مى‏رساند. به او نويد داده مى‏شود كه امام درب دكان فلان كاسب قفل و كليد ساز نشسته‏اند. وى خود را به آن دكان رساند و به فيض ديدار نائل شد؛ اما در اثنا ملاحظه كرد كه پير زنى فرتوت قفلى را به بازار آورده و از بيچارگى آن را در معرض فروش قرار داده است. اهل بازار هر كدام آن قفل را به قيمت ناچيز ارزيابى نمودند، جز كاسبى كه امام در كنار دكّان او جلوس نموده بود؛ اين كاسب ارزش واقعى قفل را اعلام داشت و گفت: با اندك تنزّلى حاضرم آن را بخرم و به همان مقدار كمى كه تنزّل دادم در سود خود بسنده مى‏كنم.

 


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393 توسط منجی | 5 نظر

مرحوم محدث نورى در كتاب "نجم الثاقب" چنين آورده است:

شيخ فاضل حسن‏بن محمدبن حسن قمى، معاصر شيخ صدوق در "تاريخ قم" نقل كرده از كتاب "مونس‏الحزين فى معرفة الحق واليقين" از مصنفات شيخ ابى جعفر محمدبن بابويه قمى به اين عبارت: باب بناى مسجد جمكران از قول حضرت امام محمد مهدى عليه صلوات‏اللَّه الرحمن؛ سبب بناى مسجد مقدّس جمكران و عمارت آن به قول امام‏عليه‏السلام اين بوده است كه شيخ عفيف صالح حسن‏بن مثله [12] جمكرانى‏رحمةاللَّه مى‏گويد كه: من شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارك رمضان سنه ثلث و تسعين

 

در سراى خود خفته بودم كه ناگاه جماعتى از مردم به درِ سراى من آمدند. نصفى از شب گذشته مرا بيدار كردند و گفتند: برخيز و طلب امام محمد مهدى صاحب الزمان - صلوات اللَّه عليه - را اجابت كن كه ترا مى‏خواند.

حسن گفت: من برخاستم، به هم برآمدم و آماده شدم. گفتم: بگذاريد تا پيراهن بپوشم.

آواز آمد كه "هو ما كان قميصك؛ پيراهن ببر مكن كه از تو نيست". دست فرا كردم و سراويل خود را برگرفتم.

آواز آمد كه "ليس ذلك منك، فخد سراويلك" يعنى آن سراويل كه بر گرفتى از تو نيست، از آن خود برگير. آن را انداختم و از خود برگرفتم و پوشيدم و طلب كليد درِ سراى كردم.

آواز آمد كه "الباب مفتوح"، چون به در سراى آمدم، جماعتى از بزرگان را ديدم، سلام كردم و جواب دادند و ترحيب كردند. (يعنى مرحبا گفتند) مرا بياوردند تا بدان جايگاه كه اكنون مسجد است. چون نيك بنگريدم تختى ديدم نهاده، و فرشى نيكو بر آن تخت گسترده، و بالشهاى نيكو نهاده، و جوانى سى ساله بر آن تخت تكيه بر چهار بالش كرده، و پيرى پيش او نشسته و كتابى در دست گرفته و بر آن جوان مى‏خواند، و فزون از شصت مرد، بر اين زمين بر گِرد او نماز مى‏كنند كه بعضى جامه‏هاى سفيد و بعضى جامه‏هاى سبز داشتند و آن پير، حضرت خضر بود. پس آن پير مرا نشاند.

حضرت امام‏عليه‏السلام مرا به نام خود خواند و گفت: برو و حسن مسلم را بگو كه تو چند سال است كه عمارت اين زمين مى‏كنى و مى‏كارى و ما خراب مى‏كنيم و پنج سال است كه زراعت مى‏كنى و امسال ديگر باره باز گرفتى و عمارتش مى‏كنى، رخصت نيست كه تو در اين زمين ديگر باره زراعت كنى، بايد هر انتفاع كه از اين زمين برگرفته‏اى رد كنى تابدين موضع مسجد بنا كنند؛ [13] و بگو حسن مسلم را كه: اين زمين شريفى است و حق تعالى اين زمين را از زمين‏هاى ديگر برگزيده است و شريف كرده و تو آن را زمين خود گرفتى. و دو پسر جوان خداى عزوجل از تو باز ستاند و تو تنبيه نشدى و اگر نه چنين كنى، آزار وى به تو رسد آنچه كه تو از آن آگاه نباشى.

حسن مثله گفت: يا سيدى و مولاى! مرا در اين نشانى بايد كه جماعت سخن بى نشان و حجت نشنوند و قول مرا مصدَّق ندارند.

گفت: "انا سنعلم هناك" ما در اينجا علامتى بگذاريم تا تصديق قول تو باشد. تو برو و رسالت ما بگذار، و به نزديك سيد ابوالحسن رو و بگو تا برخيزد و بيايد و آن مرد را حاضر كند و انتفاع چند ساله كه گرفته است، از او طلب كند و بستاند و به ديگران دهد تا بناى مسجد بنهند، و باقى وجوه از رهق به ناحيه اردهال كه ملك ماست بيارد و مسجد را تمام كند. و يك نيمه رهق را وقف كرديم بر اين مسجد كه هر ساله وجوه آن را بياورند و صرف عمارت مسجد بكنند؛ و مردم را بگو تا رغبت بكنند بدين موضع، و آن را عزيز دارند، و چهار ركعت نماز اينجا بگزارند: دو ركعت تحيت مسجد، در هر ركعتى يك بار الحمد و هفت بار "قل هواللَّه احد" و تسبيح ركوع و سجود هفت بار بگويند و دو ركعت نماز امام صاحب الزمان‏عليه‏السلام بگزارند بر اين نسق، چون فاتحه خوانَد و به "اياك نعبد و اياك نستعين" رسد، صد بار آن را بگويد و بعد از آن فاتحه را تا آخر بخواند [14] و ركعت دوم را نيز، به همين طريق بگزارد و در ركوع و سجود هفت بار تسبيح بگويد و چون نمازش را تمام كرد تهليل بگويد و تسبيح فاطمه زهراعليهاالسلام، و چون از تسبيح فارغ شود سر به سجده نهد و صد بار صلوات بر پيغمبر و آلش - صلوات اللَّه عليهم - بفرستد. و اين نقل از لفظ مبارك امام‏عليه‏السلام است كه "فمن صلّيهما فكأنّما صلّى في البيت العتيق" يعنى هر كه اين دو ركعت نماز را بگزارد، چنان باشد كه دو ركعت نماز در كعبه گزارده است.

حسن مثله جمكرانى گفت كه: من چون اين سخن بشنيدم با خويشتن گفتم كه: گويا اين موضع است كه تو مى‏پندارى "إنّما هذا المسجد للإمام صاحب الزمان" و اشارت بدان جوان كردم كه در چهار بالش نشسته بود. پس آن جوان به من اشارت كرد كه برو. من بيامدم و چون پاره‏اى راه را بيامدم، ديگر باره مرا باز خواندند و گفتند:

بزى در گله جعفر كاشانى راعى است، بايد آن بز را بخرى، اگر مردم ده بها نهند بخر و اگر نه، تو از خاصه خود بده، و آن بز را فردا شب بياور و بدين موضع بكش. و روز هجدهم ماه مبارك رمضان، گوشت آن بز را بر بيماران و كسى كه علتى داشته باشد سخت، انفاق كن كه حق تعالى همه را شفا دهد، و بز ابلق است و موهاى بسيار دارد و هفت علامت دارد: سه بر جانبى و چهار بر جانبى (كذو الدرهم [15] سياه و سفيد همچون درمها)

 

پس رفتم، مرا ديگر باره باز گردانيد و گفت: هفتاد روز يا هفت روز ما اينجائيم، اگر بر هفت روز حمل كنى دليل كند بر شب قدر كه بيست و سيم است و اگر بر هفتاد حمل كنى شب بيست و پنجم ذى القعدة الحرام بُود كه روزى بزرگوار است.

پس حسن مثله گفت: من بيامدم و تا خانه آمدم و همه شب در آن انديشه بودم تا صبح اثر كرد. فرض بگزاردم و نزديك على المنذر آمدم و آن احوال با وى بگفتم. او با من بيامد و رفتيم بدان جايگاه كه مرا شب برده بودند. پس گفت: باللَّه نشان و علامتى كه امام‏عليه‏السلام مرا گفت يكى اين است كه زنجيرها و ميخها اينجا ظاهر است.

پس به نزديك سيد ابوالحسن الرضا شديم، چون به در سراى وى برسيديم، خَدَم و حَشَم وى را ديديم كه مرا گفتند: از سحرگاه سيد ابوالحسن در انتظار تو است. تو از جمكرانى؟ گفتم: بلى.

من در حال به درون رفتم و سلام كردم و خدمت كردم، جواب نيكو داد و اعزاز كرد و مرا به تمكين نشاند و پيش از آنكه من حديث كنم مرا گفت: اى حسن مثله! من خفته بودم كه در خواب شخصى مرا گفت: مردى حسن مثله نام، از جمكران پيش تو آيد بامداد، بايد آنچه گويد سخن او را مصدّق دارى و بر قول او اعتماد كنى كه سخن او سخن ماست و بايد كه قول او را رد نگردانى. از خواب بيدار شدم و تا اين ساعت منتظر تو بودم.


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم آبان 1392 توسط منجی | 5 نظر

فرهنگ > دین و اندیشه - حدیث کربلا، حدیث حریت و حماسه هاست و روایتش روایت رویش و خیزش، و سرودش همیشه سرخ و حیات بخش و حرکت زا.

در خصوص کربلا و حماسه همیشه جاوید عاشورا، در کتابی با نام «سیمای کربلا، حریم حریت» سخن گفته ایم و چندین حدیث ازاحادیث این دفتر را نیز در آنجا البته با شرح و بسطی بیشتر آورده ایم.دیگر لازم نیست در این مقدمه حرف به درازا کشد، تنها به تذکر چند نکته که در فهم بهتر این مجموعه می تواند مفید باشد بسنده می شود:

1. روایتهایی که درباره کربلا، بویژه زیارت آستان قدس حسینی علیه السلام، در منابع روایی آمده است. بیشتر از اینها است که در یک مجموعه چهل حدیثی بگنجد، ما از صدها حدیث، این چهل نمونه را، از سخنان برگزیدگان خدا برگزیده ایم.

2. احادیث از کتابهای معتبر نقل شده و بیشتر آنها را در کتاب وزین کامل الزیارات می توان دید، کتابی که در نظر دانشوران شیعی معتبر است و محکم.


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم شهریور 1392 توسط منجی | بدون نظر

برادران اهل سنّت در رابطه با مهدي موعود - صلوات اللّه عليه - مي گويند: ما به مهدي نوعي عقيده داريم. به عبارت ديگر: ما منکر مهدي موعود نيستيم، احاديثي که از رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم در باره او صادر شده، مورد قبول ماست ولي مي گوييم او هنوز متولد نشده و معلوم نيست چه کسي است اما در آينده متولّد مي شود و بعد از بزرگ شدن، قيام مي کند و حکومت جهاني واحد تشکيل مي دهد، او از نسل فاطمه و از فرزندان حسين عليهم السّلام است. [1] مثلاً شبراوي شافعي در الاتحاف [2] مي گويد:
«شيعه عقيده دارد مهدي موعود - که احاديث صحيحه در باره او وارد شده - همان پسر حسن عسکري خالص است، و در آخرالزمان ظهور خواهد کرد، ولي صحيح آن است که او هنوز متولّد نشده و در آينده متولّد و بزرگ مي شود و او از بزرگان آل بيت کريم است».
ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه [3] ذيل خطبه 16 مي گويد: «اکثر محدّثين عقيده دارند مهدي موعود از نسل فاطمه عليها السلام است و اصحاب ما معتزله آن را انکار نمي کنند و در کتب خود به ذکر او تصريح کرده اند و شيوخ ما به او اعتراف کرده اند، فقط فرق آن است که او به عقيده ما هنوز متولّد نشده و بعداً متولّد خواهد گرديد».
ايشان مي گويد: «وَ اَمّا اَصْحابُنا فَيَزْعَمُونَ اَنَّهُ فَاطِمِيُّ يُولَدُ فِي مُسْتَقْبَلِ الزَّمانِ لاُمِّ وَلَدٍ وَ لَيْسَ بِمَوْجُودٍ اَلا ن» [4] و باز مي گويد: «وَ عِنْدَ اَصْحابِنا أنَّهُ غَيْرُ مَوْجُودٍ اَلا نَ وَ سَيُوجَدُ، وَ عِنْدَ اْلاِماميَّةِ اَنَّهُ مَوْجُودٌ اَلا نَ». [5] .
نا گفته نماند که اهل سنّت بر اين گفته خود، دليلي از احاديث يا آيات نياورده اند، فقط شهرتي است که در ميان ايشان به وجود آمده است و اين يکي از نتايج منزوي شدن اهل بيت عليهم السّلام و غصب خلافت اسلامي است. چنانکه در مقدمه کتاب به آن اشاره شد. وانگهي احاديث منقوله در کتب اهل سنّت عيناً عقيده شيعه را مي رساند و در آن احاديث مي خوانيم که: مهدي موعود - صلوات اللّه عليه - دوازدهمين امام از ائمّه دوازده گانه و نهمين فرزند امام حسين عليه السّلام و چهارمين فرزند امام رضا عليه السّلام و فرزند بلافصل امام حسن عسکري عليه السّلام است.
و نيز روايات اهل سنّت مي گويد که آن حضرت در سال 255 هجري در نيمه شعبان در شهر «سامرا» از مادري به نام «نرجس» به دنيا آمده است. بنابراين، شيعه و اهل سنّت در مهدي موعود اختلاف و شکّي ندارند و هر دو عقيده به مهدي شخصي دارند منتها دورانهاي تاريک و انزواي اهل بيت و عصر حکومتهاي سياه بني اميّه و بني عبّاس مانع از آن شد که اهل سنّت چيزي را که در کتابهاي خود نوشته و نقل کرده اند در ميان خود شهرت بدهند و مانند شيعه منتظر آمدن مهدي شخصي - سلام اللّه عليه - باشند.
ما اينک بعضي از دلايلي را که بر مهدي شخصي دلالت دارند از کتب برادران اهل سنّت نقل کرده و در باره آنها توضيح مي دهيم:


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم تیر 1392 توسط منجی | بدون نظر

ماه خير و بركت، ماه نزول رحمت، ماه ميهماني و ضيافت الهي، بار ديگر ما را به يك فضاي معنوي غيرقابل وصفي مي كشاند، فضايي آكنده از عشق به خدا، و دنيايي از صفا و صميميت كه يك ماه به طول مي انجامد. اينجاست كه بر همه لازم است كه قدر اين ضيافت را بدانند و پيشاپيش خود را براي ورود به اين ميهماني آماده كنند، خداپرستان مي دانند كه اين ضيافت با ديگر ميهماني ها فرق دارد. در اين جا ميزبان خالق يكتا است و انبياء الهي پذيرايي كنندگان و فرشتگان، خدمتگزاران اين خوان هستند. در اين ميهماني فرشتگان پيوسته بر موحدان سلام گفته و با كشيدن بالهاي خود بر روزه داران، گناه ميهمانان را از بين مي برند و پاك مي كنند .

براي اين ميهماني در آتش و خشم خداوندي بسته، در بهشت و رحمت پروردگار باز و دست شياطين و خناسان و وسوسه گران غل و زنجير شده است

اين ضيافت در نگاه پيامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آنقدر مهم است كه در آخرين جمعه شعبان مردم را به آمادگي هاي لازم براي ورود به ماه خدا فرامي خواند.

در اين ماه بايد تمام اعضا و جوارح ما روزه دار باشد، و با ادب خاص خود وارد اين ميهماني بي مانند بشويم. نه دست خطا كند و نه پا و نه چشم و گوش

آداب مهماني خدا

شايد برخي چنين فكر كنند كه ميهماني خدا فقط در اين خلاصه مي شود كه يك روزه دار همراه ديگر روزه داران در وقت سحر به امساك پرداخته و در پايان روز به افطار بپردازد، و همين مسئله همه ساله تكرار مي شود. اما اين به تنهايي هرگز كافي نيست چرا كه هدف اين نبوده كه مسلمانان فقط چند ساعتي از روز و چند روزي از سال از خوردن و آشاميدن خودداري كنند بلكه در اين يك ماه بايد جهاد كنند، جهادي پيگير و تلاشي مستمر در راستاي تهذيب نفس و اصلاح خويش. اين يك ماه كلاس آموزش و تمرين آموخته ها است. كلاسي براي آزمودن فضائل اخلاقي و تلاش براي ترك رذائل شيطاني و ضداخلاقي، كه از جمله اين فضائل است ................


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 توسط منجی | یک نظر

دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتم كه يافت مي نشود، گشته ايم ما گفت آنچه يافت مي نشود، آنم آرزوست


مدخل

بر اساس برخي روايات و احاديث اسلامي، گروهي از مردم جزو «ابدال» هستند؛ يعني آنهايي كه هرگز زمين از وجود پربركتشان خالي نمي ماند.

بدين جهت، برخي مي پرسند كه اينان چه كساني هستند، چند نفرند، از كدام شهر و ديار مي باشند، ويژگي هاي آنان كدام است، در كجا زندگي مي كنند، و آيا در زمان غيبت امام مهدي عليه السلام نقشي دارند يا نه؟

ابدال كيانند؟

در اين كه ابدال چه كساني هستند، نظرها متفاوت است كه ذيلاً اشاره مي شود:
1. جانشينان پيامبران


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 توسط منجی | 4 نظر

 

عالم زفروغ احمدي لبريز است           از جلوي حي سرمدي لبريز است

ميلاد بتول است و فضاي مكه              از عطر گل محمدي لبريز است

...................................................................................................................

بركوكب آسمان عصمت صلوات         بر فاطمه گوهر نبوت صلوات

بر مادر يازده امام بر حق                 از صبح ازل تا به قيامت صلوات

نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392 توسط منجی | بدون نظر

از آغاز بحث تا كنون اين مطالب ترسيم گرديده است :
1ـ آياتى كه از وجود گرانمايه امام مهدى نويد مى دهد.
2ـ رواياتى كه از آن حضرت ، ظهور، نام و نسب او بشارت دارد.
3ـ و نكات ديگرى كه پيرامون اين موضوعات مهم و اساسى لازم بنظر مى رسيد.
و لازم بـه يـادآورى اسـت كـه روايـات رسـيـده از پـيـامـبـر(ص ) و امـامـان اهـل بـيـت عليهم السلام در مورد وجود گرانمايه حضرت مهدى عليه السلام و ظهور و نقش دگـرگونساز او، همه ، پيش از ولادت آن گرامى بيان گرديده و بر اين اساس
همه آنها به منزله نويدها، بشارتها و اخبار از آينده است ، از آينده جهان و انسان ، از آينده جامعه ها و تـمـدنـهـا از آيـنـده حركت تاريخ بسوى نور و روشنايى و فلاح و نجات با ظهور حجت خدا.

 


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم اردیبهشت 1392 توسط منجی | بدون نظر

مرحوم آيت‏اللَّه حائرى نسبت به مسجد جمكران عقيده خاصى داشت و خيلى از اوقات با بعضى دوستان به آنجا مى‏رفت؛ حتى به ياد دارم كه روزى فرمود: از ابتداى شهر تا مسجد جمكران را قدم كردم، و جمع آن قدمها را بيان فرمود كه الان به خاطر ندارم.

در هر حال ايشان مى‏نويسد: مسجد جمكران از آيات باهرات عنايت آن حضرت است. توضيح اين مطلب در ضمن چند جهت - كه شايد خيلى افراد از آنها غافل باشند - ذكر مى‏گردد:

1 - داستان آن‏كه در بيدارى اتفاق افتاده است از كتاب تاريخ قم - كه معتبر است - از صدوق‏رحمةاللَّه نقل شده است؛ مرحوم آقاى بروجردى كه مرد دقيق و ملّايى بود مى‏فرمود: اين داستان در زمان صدوق‏رحمةاللَّه واقع شده است، و نقل او دلالت بر كمال صحّت آن دارد.

2 - داستان مشتمل بر جريانى است كه مربوط به يك نفر نيست؛ زيرا صبح كه مردم بيدار مى‏شوند مى‏بينند كه زمين با زنجير علامت گذاشته شده است. اين زنجيرها به درخواست خود جناب حسن به عنوان علامت مسجد كشيده شده بود تا مردم باور كنند، اين زنجيرها تا مدتى در منزل سيّد محترمى - كه ظاهرا سيد ابوالحسن الرضا نام داشت - بوده و مردم به آن استشفاء مى‏نمودند و بعدا بدون هيچ جهت طبيعى مفقود مى‏شود.

ايشان بعد از ذكر سه دليل ديگر مرقوم داشته است:

6 - متن دستور موافق با ادلّه ديگر است، زيرا هم نماز تحيّت مسجد، هم نماز صد بار "إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعين" و هم تهليل و هم تسبيح حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام در روايت وارد شده است.

7 - اين دو داستان [1][23] كه مشهود يا مثل مشهود خودم بود، و داستانهاى ديگرى هست كه فعلا تمام خصوصيات آن را در نظر ندارم.

8 - با آنكه در آن موقع زمين بى ارزش بوده است، فقط يك مساحت كوچكى مورد دستور قرار گرفته است كه ظاهرا حدود سه چشمه از مسجد فعلى است كه در زمان ما خيلى بزرگ شده است.

نگارنده كه خالى از وسوسه نيستم و خيلى خوش بين به نقليات مردم نمى‏باشم، از اين امارات قطع به صحت اين مسجد مبارك دارم. و الحمدللَّه على ذلك وعلى غيره من النعم التى لاتحصى[2] [24] .

 



 

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم اردیبهشت 1392 توسط منجی | بدون نظر

مرحوم آيت‏اللَّه حائرى نسبت به مسجد جمكران عقيده خاصى داشت و خيلى از اوقات با بعضى دوستان به آنجا مى‏رفت؛ حتى به ياد دارم كه روزى فرمود: از ابتداى شهر تا مسجد جمكران را قدم كردم، و جمع آن قدمها را بيان فرمود كه الان به خاطر ندارم.

در هر حال ايشان مى‏نويسد: مسجد جمكران از آيات باهرات عنايت آن حضرت است. توضيح اين مطلب در ضمن چند جهت - كه شايد خيلى افراد از آنها غافل باشند - ذكر مى‏گردد:

1 - داستان آن‏كه در بيدارى اتفاق افتاده است از كتاب تاريخ قم - كه معتبر است - از صدوق‏رحمةاللَّه نقل شده است؛ مرحوم آقاى بروجردى كه مرد دقيق و ملّايى بود مى‏فرمود: اين داستان در زمان صدوق‏رحمةاللَّه واقع شده است، و نقل او دلالت بر كمال صحّت آن دارد.

2 - داستان مشتمل بر جريانى است كه مربوط به يك نفر نيست؛ زيرا صبح كه مردم بيدار مى‏شوند مى‏بينند كه زمين با زنجير علامت گذاشته شده است. اين زنجيرها به درخواست خود جناب حسن به عنوان علامت مسجد كشيده شده بود تا مردم باور كنند، اين زنجيرها تا مدتى در منزل سيّد محترمى - كه ظاهرا سيد ابوالحسن الرضا نام داشت - بوده و مردم به آن استشفاء مى‏نمودند و بعدا بدون هيچ جهت طبيعى مفقود مى‏شود.

ايشان بعد از ذكر سه دليل ديگر مرقوم داشته است:

6 - متن دستور موافق با ادلّه ديگر است، زيرا هم نماز تحيّت مسجد، هم نماز صد بار "إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعين" و هم تهليل و هم تسبيح حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام در روايت وارد شده است.

7 - اين دو داستان [1][23] كه مشهود يا مثل مشهود خودم بود، و داستانهاى ديگرى هست كه فعلا تمام خصوصيات آن را در نظر ندارم.

8 - با آنكه در آن موقع زمين بى ارزش بوده است، فقط يك مساحت كوچكى مورد دستور قرار گرفته است كه ظاهرا حدود سه چشمه از مسجد فعلى است كه در زمان ما خيلى بزرگ شده است.

نگارنده كه خالى از وسوسه نيستم و خيلى خوش بين به نقليات مردم نمى‏باشم، از اين امارات قطع به صحت اين مسجد مبارك دارم. و الحمدللَّه على ذلك وعلى غيره من النعم التى لاتحصى[2] [24] .

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 توسط منجی | بدون نظر

موکول می کنم گله هجر را به بعد،

امروز حال مادرتان روبراه نیست…

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392 توسط منجی | یک نظر

کاش نجار مدینه در مدینه در نمی ساخت             یا اگر می ساخت بهر خانه حیدر نمی ساخت


کاش ای شهر مدینه بی در و دیوار بودی                یا تو ای باغ فدک کاش هرگز در این دنیا نبودی

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم فروردین 1392 توسط منجی | یک نظر

طليعه

با تو مي گويم اي مظلوم تاريخ: اي ميراث دار همه پيامبران، اي عصاي موسي در مشت، اي نگين سليمان در انگشت، و اي بار غم ايوب بر پشت. با تو مي گويم: اي چو آدم ديدگانت گريان، و چو نوح چشمانت در انتظار فرج نگران . اي چو موسي از فرعونيان ترسان، و چو يعقوب در فراق عزيزان اشک ريزان، و چو الياس از قوم خويش گريزان. اي چو ابراهيم ز کاشانه بدور مانده، و از محبت زن و فرزند دست شسته. اي زکريا را در کرنش مانند يحيي را در نيايش. و اي يوسف را در زندان رفتن همسان و عيسي را در ناباوري از زنده بودنش توسط ياران. اي ذو القرنين را در چيرگي مانند، و داود را در حکم و فرمان. و اي چکيده والائي هاي همه پيامبران. اي که شمشير پيامبر صلي الله عليه و آله را در نيام داري و زبان علي صلوات الله عليه را در کام. صلاي مظلوميتت را گر به دريا خوانيم، کوير تفتيده شود، گربه پهن دشت پر گياه خوانيم، بيابان خشکيده شود. نواي رنج و شکنجت را گر با بلبلان نغمه خوان گوئيم، مرثيه سر دهند و سرود غم خوانند، و نداي اندوهت را گر با قدسيان عالم بالا باز خوانيم جملگي گريان و نالان گردند. بارحه اي از خشم توفنده است را گر با بادهاي صبا گوئيم، تندرسان غريو کشند و ............


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام اسفند 1391 توسط منجی | 3 نظر

اين عيد به نور فاطمه(س) زيباست

روزي تمام سال من از زهر(س) است

با بردن نام فاطمه(س)  فهميدم

سالي كه نكوست از بهارش پيداست

بهارتان فاطمي

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 توسط منجی | 2 نظر

رسيده عيد و دلها شاد و خرم،همه در فكر ديدارند با هم؛

همه آمده اند سفره بچينند،به فكر سفره هاي هفت سينند؛

منم در سفره دارم هفت سين را،ولي توأم شده با داغ زهرا؛

بود سين نخستين سلي كين،به روي مادرم با دست سنگين؛

ببين بر سفره سين دومم را،كه سويي نيست در چشمان زهرا؛

بگويم سين سوم تا بسوزي،كه مادر سوخت بين كينه توزي؛

ازين ماتم دل حيدر غمين است،كه سين چهارمم سقط جنين است؛

به روي سفره سين پنجم اين است: سرسجاده اش زينب حزين است؛

شده سفره پر از اشك شبانه،ششم سين مانده سوت و كور خانه؛

چه گويم اي عزيز از سين آخر،بود آن سينه مجروح مادر

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم اسفند 1391 توسط منجی | بدون نظر

اين ندا تا عرش بالا مي رود

دختر آمد حيف مادر مي رود

صلي الله عليكم يا اهل بيت النبوه و رحمت الله و بركاته

ميلاد با سعادت حضرت زينب اسوه صبر بر همگان مبارك باد

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391 توسط منجی | یک نظر

مقدمه

آسيب شناسي تربيتي مهدويّت، يکي از مصداق هاي بحث عام تري است که از آن، به عنوان آسيب شناسي در تربيت ديني ياد شده است. براي توضيح اين که مقصود از آسيب شناسي تربيتي مهدويّت چيست، نخست بايد به جنبه ي تربيتي مهدويّت اشاره کرد. اعتقاد به وجود و ظهور امام مهدي (عج)، از جمله ي اعتقادات اسلامي و شيعي است و هم چون ساير اجزاي اين اعتقادات، لوازم تربيتي معيني بر آن مترتب است. بر اين اساس، مهدويّت، تنها مسأله اي اعتقادي نيست، بلکه از بعد تربيتي نيز برخوردار است. هنگامي که ما مشخص مي کنيم بر اساس متون روايي، اعتقاد به وجود و ظهور مهدي (عج)، ضروري است، مجموعه اي دانشي را براي افراد فراهم نموده ايم. اما هنگامي که اين مجموعه ي دانشي، به همراه خود، تحولات هيجاني، عاطفي و عملي معيني را ايجاد مي کند که ضمن آن، افراد مي کوشند خود را براي ياوري امام مهدي (عج) مهيا سازند، چهره ي تربيتي مهدويّت آشکار مي گردد.
با توجه به جنبه ي تربيتي مهدويّت، اکنون مي توان مقصود از آسيب شناسي معطوف به آن را مشخص کرد. در اين جا، آسيب شناسي، حاکي از بازشناسي موارد سوءبرداشت يا سوءعملکرد در جريان تربيتي مهدويّت است. تا جايي که به ذات دين، مشتمل بر مهدويّت، مربوط است، نمي توان از آسيب و آسيب شناسي سخن به ميان آورد. اما هنگامي که جريان تربيت ديني، مشتمل بر بعد تربيتي مهدويّت، شکل مي گيرد، امکان ظهور آسيب و بنابراين آسيب شناسي فراهم مي گردد؛ زيرا در جريان تربيت ديني، دست آدمي گشوده مي شود و اکنون اوست که بايد با فهمي که از دين کسب مي کند، به عمل روي آورد و زمينه ي تحقق برداشت هاي خود را هموار کند. در طيّ اين مسير است که افق کوتاه ديد آدمي، بدفهمي ها را در دامن مي پرورد، چنان که دامنه ي محدود همّت او، بدکرداري ها را در پي مي آورد. از اين رو، آسيب شناسي تربيتي مهدويّت، تلاشي براي بازشناسي اين گونه لغزش هاي فکري و عملي در جريان تحقق بخشيدن به بعد تربيتي مهدويّت است.
اما چنان که اشاره شد، آسيب شناسي تربيتي مهدويّت، خود، موردي از بحث عام تر آسيب شناسي تربيت ديني و اسلامي است. به عبارت ديگر، همه ي انواع آسيب شناسي در تربيت ديني، در هر يک از موارد آن نيز صادق خواهد بود. به اين ترتيب، رابطه ي آسيب شناسي تربيت ديني با آسيب شناسي تربيتي مهدويّت، رابطه ي کلي و جزئي خواهد بود. يعني آن چه به طور کلي در مورد نخست صادق است، به نحو جزئي و مصداقي، در مورد دوم نيز صادق خواهد بود...............


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه دوازدهم اسفند 1391 توسط منجی | یک نظر

براي فهم بيشتر از معناي ابتلاء و بلاء، به احاديث ديگر نيز مراجعه مي کنيم تا از اقيانوس مواج دست پروردگار وحي الهي بيشتر سيراب شويم:

[ صفحه 22]

اول - شيخ صدوق، از امام صادق عليه السلام روايت مي کند:
ما من قبض و لا بسط الا و لله فيه المن او الابتلاء [1] .
مرحوم مجلسي در بيان حديث مي نويسد:
«شايد بتوان گفت که: قبض و بسط در رزق، به گشايش و تنگدستي است، در جان به شادي و اندوه، در بدن به تندرستي و بيماري، در عمل به توفيق و عدم آن، در خلق به آراستي و آلودگي، در دعاء به اجابت و عدم آن، و در احکام به رخصت در برخي از احکام، و نهي از برخي ديگر است» . [2] .
اين حديث، شايد بيان آيه ي شريفه باشد که فرمود:


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه دوازدهم اسفند 1391 توسط منجی | بدون نظر

اول - محمد الحميري عن أبيه، عن ابن يزيد، عن حماد بن عيسي عن ابراهيم بن عمر اليماني، عن رجل، عن أبي جعفر عليه السلام أنه قال: لتمحصن يا معشر الشيعة شيعة آل محمد کمخيض الکحل في العين لأن صاحب الکحل يعلم متي يقع في العين، و لا يعلم متي يذهب، فيصبح أحدکم و هو يري أنه علي شريعة من أمرنا فيمسي و قد خرج منها، و يمسي و هو علي شريعة من أمرنا فيصبح و قد خرج منها.
امام باقر عليه السلام فرمود:
اي شيعيان آل محمد - صلي الله عليه و آله -! يقينا ناخالص هاي شما از شما جدا خواهند شد. همچون سرمه در چشم که سرمه کش مي داند چه زمان سرمه در چشم.................


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391 توسط منجی | 2 نظر

حديث طولاني که ميلاد حضرت قائم (ع) را در آن ذکر کرده فرمود: که (بهنگام ولادت) من آنگونه که زن (قابله) در کنار زن باردار مي نشيند در کنار مادر حضرت قائم (ع) نشستم دست مرا گرفت و فشار سختي داد و ناله برآورد و من در زيرش ديدم که حضرت ولي الله (ع) به حالت سجده قرار دارد شانه هاي حضرت را گرفتم و در کنار خود نشاندم و ديدم پاک و پاکيزه است حضرت امام ابومحمد حسن عسکري (ع) فرياد برآورد: اي عمه فرزندم را به نزد من آور. من اطاعت کردم حضرت طفل را از من گرفت و زبان مبارک را بر چشمانش کشيد طفل چشمان خود را گشود امام (ع) زبان در دهانش نهاد و سپس به گوشهايش دهان نهاد و او را در کف دست چپ خود گذاشت حضرت ولي الله (ع) بر روي دست امام نشست امام (ع) دست بر سر مبارکش کشيد و فرمود: پسر جانم سخن بگو به قدرت خدا. ولي الله (ع) از شيطان رجيم بخدا پناه برد و آغاز سخن کرد و فرمود:«بسم الله الرحمن الرحيم و اراده مي کنيم که منت گذاريم بر مستضعفان زمين و آنان را پيشوايان و وارثان حکومت و مکانت در زمين قرار دهيم و نشان دهيم به فرعون و هامان و سپاهيانشان از آنچه عذر مي کردند» و صلوات و درود بر حضرت رسول اکرم (ص) و حضرت اميرالمؤمنين (ع) و ائمه طاهرين صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين يکي يکي فرستاد تا به پدر بزرگوارش (ع) رسيد. آنگاه امام (ع) طفل را به من سپرد و فرمود: اي عمه پسرم را به مادرش برگردان «تا چشمش روشن شود و اندوهناک نگردد و بداند که وعده خداي تعالي حق است ولي بيشتر مردم نمي دانند».
(تفسير نورالثقلين ج 4 ص 109):
حضرت سيدالعابدين امام علي بن الحسين صلوات الله و سلامه عليهما فرمود: قسم به خدايي که محمد (ص) را بحق برانگيخت و بشير و نذيرش قرار داد همانا نيکان از ما اهل بيت (ع) و شيعيانش منزلت موسي (ع) و شيعيانش را دارند و همانا دشمنان ما و پيروانشان منزلت فرعون و پيروان او را دارند.

 

 

درباره وبلاگ

ذكر تعجيل فرج رمز نجات بشر است

ما برآنيم كه اين ذكر جهاني بشود
پست الکترونيک
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
نويسندگان
پيوند ها
دانشنامه مهدويت
پيوند هاي روزانه

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

نظرسنجی

نظرتان در مورد وبلاگ
موافقم
مخالفم



جستجو

دوستان من

لوگوي دوستان