دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتم كه يافت مي نشود، گشته ايم ما گفت آنچه يافت مي نشود، آنم آرزوست
مدخل
بر اساس برخي روايات و احاديث اسلامي، گروهي از مردم جزو «ابدال» هستند؛ يعني آنهايي كه هرگز زمين از وجود پربركتشان خالي نمي ماند.
بدين جهت، برخي مي پرسند كه اينان چه كساني هستند، چند نفرند، از كدام شهر و ديار مي باشند، ويژگي هاي آنان كدام است، در كجا زندگي مي كنند، و آيا در زمان غيبت امام مهدي عليه السلام نقشي دارند يا نه؟
ابدال كيانند؟
در اين كه ابدال چه كساني هستند، نظرها متفاوت است كه ذيلاً اشاره مي شود:
1. جانشينان پيامبران
ادامه مطلب...
عالم زفروغ احمدي لبريز است از جلوي حي سرمدي لبريز است
ميلاد بتول است و فضاي مكه از عطر گل محمدي لبريز است
...................................................................................................................
بركوكب آسمان عصمت صلوات بر فاطمه گوهر نبوت صلوات
بر مادر يازده امام بر حق از صبح ازل تا به قيامت صلوات
از آغاز بحث تا كنون اين مطالب ترسيم گرديده است :
1ـ آياتى كه از وجود گرانمايه امام مهدى نويد مى دهد.
2ـ رواياتى كه از آن حضرت ، ظهور، نام و نسب او بشارت دارد.
3ـ و نكات ديگرى كه پيرامون اين موضوعات مهم و اساسى لازم بنظر مى رسيد.
و لازم بـه يـادآورى اسـت كـه روايـات رسـيـده از پـيـامـبـر(ص ) و امـامـان اهـل بـيـت عليهم السلام در مورد وجود گرانمايه حضرت مهدى عليه السلام و ظهور و نقش دگـرگونساز او، همه ، پيش از ولادت آن گرامى بيان گرديده و بر اين اساس همه آنها به منزله نويدها، بشارتها و اخبار از آينده است ، از آينده جهان و انسان ، از آينده جامعه ها و تـمـدنـهـا از آيـنـده حركت تاريخ بسوى نور و روشنايى و فلاح و نجات با ظهور حجت خدا.

ادامه مطلب...
مرحوم آيتاللَّه حائرى نسبت به مسجد جمكران عقيده خاصى داشت و خيلى از اوقات با بعضى دوستان به آنجا مىرفت؛ حتى به ياد دارم كه روزى فرمود: از ابتداى شهر تا مسجد جمكران را قدم كردم، و جمع آن قدمها را بيان فرمود كه الان به خاطر ندارم.
در هر حال ايشان مىنويسد: مسجد جمكران از آيات باهرات عنايت آن حضرت است. توضيح اين مطلب در ضمن چند جهت - كه شايد خيلى افراد از آنها غافل باشند - ذكر مىگردد:
1 - داستان آنكه در بيدارى اتفاق افتاده است از كتاب تاريخ قم - كه معتبر است - از صدوقرحمةاللَّه نقل شده است؛ مرحوم آقاى بروجردى كه مرد دقيق و ملّايى بود مىفرمود: اين داستان در زمان صدوقرحمةاللَّه واقع شده است، و نقل او دلالت بر كمال صحّت آن دارد.
2 - داستان مشتمل بر جريانى است كه مربوط به يك نفر نيست؛ زيرا صبح كه مردم بيدار مىشوند مىبينند كه زمين با زنجير علامت گذاشته شده است. اين زنجيرها به درخواست خود جناب حسن به عنوان علامت مسجد كشيده شده بود تا مردم باور كنند، اين زنجيرها تا مدتى در منزل سيّد محترمى - كه ظاهرا سيد ابوالحسن الرضا نام داشت - بوده و مردم به آن استشفاء مىنمودند و بعدا بدون هيچ جهت طبيعى مفقود مىشود.
ايشان بعد از ذكر سه دليل ديگر مرقوم داشته است:
6 - متن دستور موافق با ادلّه ديگر است، زيرا هم نماز تحيّت مسجد، هم نماز صد بار "إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعين" و هم تهليل و هم تسبيح حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام در روايت وارد شده است.
7 - اين دو داستان [1][23] كه مشهود يا مثل مشهود خودم بود، و داستانهاى ديگرى هست كه فعلا تمام خصوصيات آن را در نظر ندارم.
8 - با آنكه در آن موقع زمين بى ارزش بوده است، فقط يك مساحت كوچكى مورد دستور قرار گرفته است كه ظاهرا حدود سه چشمه از مسجد فعلى است كه در زمان ما خيلى بزرگ شده است.
نگارنده كه خالى از وسوسه نيستم و خيلى خوش بين به نقليات مردم نمىباشم، از اين امارات قطع به صحت اين مسجد مبارك دارم. و الحمدللَّه على ذلك وعلى غيره من النعم التى لاتحصى[2] [24] .
مرحوم آيتاللَّه حائرى نسبت به مسجد جمكران عقيده خاصى داشت و خيلى از اوقات با بعضى دوستان به آنجا مىرفت؛ حتى به ياد دارم كه روزى فرمود: از ابتداى شهر تا مسجد جمكران را قدم كردم، و جمع آن قدمها را بيان فرمود كه الان به خاطر ندارم.
در هر حال ايشان مىنويسد: مسجد جمكران از آيات باهرات عنايت آن حضرت است. توضيح اين مطلب در ضمن چند جهت - كه شايد خيلى افراد از آنها غافل باشند - ذكر مىگردد:
1 - داستان آنكه در بيدارى اتفاق افتاده است از كتاب تاريخ قم - كه معتبر است - از صدوقرحمةاللَّه نقل شده است؛ مرحوم آقاى بروجردى كه مرد دقيق و ملّايى بود مىفرمود: اين داستان در زمان صدوقرحمةاللَّه واقع شده است، و نقل او دلالت بر كمال صحّت آن دارد.
2 - داستان مشتمل بر جريانى است كه مربوط به يك نفر نيست؛ زيرا صبح كه مردم بيدار مىشوند مىبينند كه زمين با زنجير علامت گذاشته شده است. اين زنجيرها به درخواست خود جناب حسن به عنوان علامت مسجد كشيده شده بود تا مردم باور كنند، اين زنجيرها تا مدتى در منزل سيّد محترمى - كه ظاهرا سيد ابوالحسن الرضا نام داشت - بوده و مردم به آن استشفاء مىنمودند و بعدا بدون هيچ جهت طبيعى مفقود مىشود.
ايشان بعد از ذكر سه دليل ديگر مرقوم داشته است:
6 - متن دستور موافق با ادلّه ديگر است، زيرا هم نماز تحيّت مسجد، هم نماز صد بار "إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيّاكَ نَسْتَعين" و هم تهليل و هم تسبيح حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام در روايت وارد شده است.
7 - اين دو داستان [1][23] كه مشهود يا مثل مشهود خودم بود، و داستانهاى ديگرى هست كه فعلا تمام خصوصيات آن را در نظر ندارم.
8 - با آنكه در آن موقع زمين بى ارزش بوده است، فقط يك مساحت كوچكى مورد دستور قرار گرفته است كه ظاهرا حدود سه چشمه از مسجد فعلى است كه در زمان ما خيلى بزرگ شده است.
نگارنده كه خالى از وسوسه نيستم و خيلى خوش بين به نقليات مردم نمىباشم، از اين امارات قطع به صحت اين مسجد مبارك دارم. و الحمدللَّه على ذلك وعلى غيره من النعم التى لاتحصى[2] [24] .
کاش نجار مدینه در مدینه در نمی ساخت یا اگر می ساخت بهر خانه حیدر نمی ساخت
کاش ای شهر مدینه بی در و دیوار بودی یا تو ای باغ فدک کاش هرگز در این دنیا نبودی
طليعه
با تو مي گويم اي مظلوم تاريخ: اي ميراث دار همه پيامبران، اي عصاي موسي در مشت، اي نگين سليمان در انگشت، و اي بار غم ايوب بر پشت. با تو مي گويم: اي چو آدم ديدگانت گريان، و چو نوح چشمانت در انتظار فرج نگران . اي چو موسي از فرعونيان ترسان، و چو يعقوب در فراق عزيزان اشک ريزان، و چو الياس از قوم خويش گريزان. اي چو ابراهيم ز کاشانه بدور مانده، و از محبت زن و فرزند دست شسته. اي زکريا را در کرنش مانند يحيي را در نيايش. و اي يوسف را در زندان رفتن همسان و عيسي را در ناباوري از زنده بودنش توسط ياران. اي ذو القرنين را در چيرگي مانند، و داود را در حکم و فرمان. و اي چکيده والائي هاي همه پيامبران. اي که شمشير پيامبر صلي الله عليه و آله را در نيام داري و زبان علي صلوات الله عليه را در کام. صلاي مظلوميتت را گر به دريا خوانيم، کوير تفتيده شود، گربه پهن دشت پر گياه خوانيم، بيابان خشکيده شود. نواي رنج و شکنجت را گر با بلبلان نغمه خوان گوئيم، مرثيه سر دهند و سرود غم خوانند، و نداي اندوهت را گر با قدسيان عالم بالا باز خوانيم جملگي گريان و نالان گردند. بارحه اي از خشم توفنده است را گر با بادهاي صبا گوئيم، تندرسان غريو کشند و ............
ادامه مطلب...
اين عيد به نور فاطمه(س) زيباست
روزي تمام سال من از زهر(س) است
با بردن نام فاطمه(س) فهميدم
سالي كه نكوست از بهارش پيداست
بهارتان فاطمي
رسيده عيد و دلها شاد و خرم،همه در فكر ديدارند با هم؛
همه آمده اند سفره بچينند،به فكر سفره هاي هفت سينند؛
منم در سفره دارم هفت سين را،ولي توأم شده با داغ زهرا؛
بود سين نخستين سلي كين،به روي مادرم با دست سنگين؛
ببين بر سفره سين دومم را،كه سويي نيست در چشمان زهرا؛
بگويم سين سوم تا بسوزي،كه مادر سوخت بين كينه توزي؛
ازين ماتم دل حيدر غمين است،كه سين چهارمم سقط جنين است؛
به روي سفره سين پنجم اين است: سرسجاده اش زينب حزين است؛
شده سفره پر از اشك شبانه،ششم سين مانده سوت و كور خانه؛
چه گويم اي عزيز از سين آخر،بود آن سينه مجروح مادر
اين ندا تا عرش بالا مي رود
دختر آمد حيف مادر مي رود
صلي الله عليكم يا اهل بيت النبوه و رحمت الله و بركاته
ميلاد با سعادت حضرت زينب اسوه صبر بر همگان مبارك باد
مقدمه
آسيب شناسي تربيتي مهدويّت، يکي از مصداق هاي بحث عام تري است که از آن، به عنوان آسيب شناسي در تربيت ديني ياد شده است. براي توضيح اين که مقصود از آسيب شناسي تربيتي مهدويّت چيست، نخست بايد به جنبه ي تربيتي مهدويّت اشاره کرد. اعتقاد به وجود و ظهور امام مهدي (عج)، از جمله ي اعتقادات اسلامي و شيعي است و هم چون ساير اجزاي اين اعتقادات، لوازم تربيتي معيني بر آن مترتب است. بر اين اساس، مهدويّت، تنها مسأله اي اعتقادي نيست، بلکه از بعد تربيتي نيز برخوردار است. هنگامي که ما مشخص مي کنيم بر اساس متون روايي، اعتقاد به وجود و ظهور مهدي (عج)، ضروري است، مجموعه اي دانشي را براي افراد فراهم نموده ايم. اما هنگامي که اين مجموعه ي دانشي، به همراه خود، تحولات هيجاني، عاطفي و عملي معيني را ايجاد مي کند که ضمن آن، افراد مي کوشند خود را براي ياوري امام مهدي (عج) مهيا سازند، چهره ي تربيتي مهدويّت آشکار مي گردد.
با توجه به جنبه ي تربيتي مهدويّت، اکنون مي توان مقصود از آسيب شناسي معطوف به آن را مشخص کرد. در اين جا، آسيب شناسي، حاکي از بازشناسي موارد سوءبرداشت يا سوءعملکرد در جريان تربيتي مهدويّت است. تا جايي که به ذات دين، مشتمل بر مهدويّت، مربوط است، نمي توان از آسيب و آسيب شناسي سخن به ميان آورد. اما هنگامي که جريان تربيت ديني، مشتمل بر بعد تربيتي مهدويّت، شکل مي گيرد، امکان ظهور آسيب و بنابراين آسيب شناسي فراهم مي گردد؛ زيرا در جريان تربيت ديني، دست آدمي گشوده مي شود و اکنون اوست که بايد با فهمي که از دين کسب مي کند، به عمل روي آورد و زمينه ي تحقق برداشت هاي خود را هموار کند. در طيّ اين مسير است که افق کوتاه ديد آدمي، بدفهمي ها را در دامن مي پرورد، چنان که دامنه ي محدود همّت او، بدکرداري ها را در پي مي آورد. از اين رو، آسيب شناسي تربيتي مهدويّت، تلاشي براي بازشناسي اين گونه لغزش هاي فکري و عملي در جريان تحقق بخشيدن به بعد تربيتي مهدويّت است.
اما چنان که اشاره شد، آسيب شناسي تربيتي مهدويّت، خود، موردي از بحث عام تر آسيب شناسي تربيت ديني و اسلامي است. به عبارت ديگر، همه ي انواع آسيب شناسي در تربيت ديني، در هر يک از موارد آن نيز صادق خواهد بود. به اين ترتيب، رابطه ي آسيب شناسي تربيت ديني با آسيب شناسي تربيتي مهدويّت، رابطه ي کلي و جزئي خواهد بود. يعني آن چه به طور کلي در مورد نخست صادق است، به نحو جزئي و مصداقي، در مورد دوم نيز صادق خواهد بود...............
ادامه مطلب...
براي فهم بيشتر از معناي ابتلاء و بلاء، به احاديث ديگر نيز مراجعه مي کنيم تا از اقيانوس مواج دست پروردگار وحي الهي بيشتر سيراب شويم:
[ صفحه 22]
اول - شيخ صدوق، از امام صادق عليه السلام روايت مي کند:
ما من قبض و لا بسط الا و لله فيه المن او الابتلاء [1] .
مرحوم مجلسي در بيان حديث مي نويسد:
«شايد بتوان گفت که: قبض و بسط در رزق، به گشايش و تنگدستي است، در جان به شادي و اندوه، در بدن به تندرستي و بيماري، در عمل به توفيق و عدم آن، در خلق به آراستي و آلودگي، در دعاء به اجابت و عدم آن، و در احکام به رخصت در برخي از احکام، و نهي از برخي ديگر است» . [2] .
اين حديث، شايد بيان آيه ي شريفه باشد که فرمود:
ادامه مطلب...
اول - محمد الحميري عن أبيه، عن ابن يزيد، عن حماد بن عيسي عن ابراهيم بن عمر اليماني، عن رجل، عن أبي جعفر عليه السلام أنه قال: لتمحصن يا معشر الشيعة شيعة آل محمد کمخيض الکحل في العين لأن صاحب الکحل يعلم متي يقع في العين، و لا يعلم متي يذهب، فيصبح أحدکم و هو يري أنه علي شريعة من أمرنا فيمسي و قد خرج منها، و يمسي و هو علي شريعة من أمرنا فيصبح و قد خرج منها.
امام باقر عليه السلام فرمود:
اي شيعيان آل محمد - صلي الله عليه و آله -! يقينا ناخالص هاي شما از شما جدا خواهند شد. همچون سرمه در چشم که سرمه کش مي داند چه زمان سرمه در چشم.................
ادامه مطلب...
حديث طولاني که ميلاد حضرت قائم (ع) را در آن ذکر کرده فرمود: که (بهنگام ولادت) من آنگونه که زن (قابله) در کنار زن باردار مي نشيند در کنار مادر حضرت قائم (ع) نشستم دست مرا گرفت و فشار سختي داد و ناله برآورد و من در زيرش ديدم که حضرت ولي الله (ع) به حالت سجده قرار دارد شانه هاي حضرت را گرفتم و در کنار خود نشاندم و ديدم پاک و پاکيزه است حضرت امام ابومحمد حسن عسکري (ع) فرياد برآورد: اي عمه فرزندم را به نزد من آور. من اطاعت کردم حضرت طفل را از من گرفت و زبان مبارک را بر چشمانش کشيد طفل چشمان خود را گشود امام (ع) زبان در دهانش نهاد و سپس به گوشهايش دهان نهاد و او را در کف دست چپ خود گذاشت حضرت ولي الله (ع) بر روي دست امام نشست امام (ع) دست بر سر مبارکش کشيد و فرمود: پسر جانم سخن بگو به قدرت خدا. ولي الله (ع) از شيطان رجيم بخدا پناه برد و آغاز سخن کرد و فرمود:«بسم الله الرحمن الرحيم و اراده مي کنيم که منت گذاريم بر مستضعفان زمين و آنان را پيشوايان و وارثان حکومت و مکانت در زمين قرار دهيم و نشان دهيم به فرعون و هامان و سپاهيانشان از آنچه عذر مي کردند» و صلوات و درود بر حضرت رسول اکرم (ص) و حضرت اميرالمؤمنين (ع) و ائمه طاهرين صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين يکي يکي فرستاد تا به پدر بزرگوارش (ع) رسيد. آنگاه امام (ع) طفل را به من سپرد و فرمود: اي عمه پسرم را به مادرش برگردان «تا چشمش روشن شود و اندوهناک نگردد و بداند که وعده خداي تعالي حق است ولي بيشتر مردم نمي دانند».
(تفسير نورالثقلين ج 4 ص 109):
حضرت سيدالعابدين امام علي بن الحسين صلوات الله و سلامه عليهما فرمود: قسم به خدايي که محمد (ص) را بحق برانگيخت و بشير و نذيرش قرار داد همانا نيکان از ما اهل بيت (ع) و شيعيانش منزلت موسي (ع) و شيعيانش را دارند و همانا دشمنان ما و پيروانشان منزلت فرعون و پيروان او را دارند.
(بحار ج 51 ص 48 و منتخب الأثر ص 294):
عن ابيعبدالله (ع) في قوله تعالي: «امن يجيب المضطر اذا دعاه و يکشف السوء و يجعلکم خلفاء الارض» (النمل 62) حدثني ابي عن الحسن بن علي بن فضال عن صالح بن عقبة عن ابيعبدالله (ع) قال: نزلت في القائم من آل محمد (ع) و الله هو المضطر اذا صلي في المقام رکعتين دعا الي الله فاجابه و يکشف السوء و يجعله خليفة في الارض.
پدرم از حسن بن علي بن فضال از صالح بن عقبة از: امام صادق (ع) در تفسير آيه شريفه «چه کسي است که پاسخ مظفري را که او را بخواند مي دهد و رنج از او دور مي کند و شما را در زمين جانشين پيشينيان سازد. فرمود: آيه شريفه درباره حضرت قائم آل محمد (ع) نازل شده و به خداوند سوگند اوست مظطر هنگامي که در مقام ابراهيم (ع) دو رکعت نماز خواند وخداوند را صدا زند و خداوند دعايش را مستجاب گرداند و رنج را از وي دور کند و او را خليفه زمين قرار دهد.
(بحار ج 52 ص 324 و منتخب الاثر ص 294):
عن ابيعبدالله (ع): قوله تعالي: «هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين کله و لو کره المشرکون» قال: اذا خرج القائم لم يبق مشرک بالله..............
ادامه مطلب...
اينكه مي گويند دجال همه را پيرو خودش مي كند به جز عده بسيار قليلي من را به اين فكر وا ميدارد كه هر كس ممكن است بگويد من از آن عده قليل مي باشم و ديگران كافر مي شوند و مصدق او . هر كس با خود ميگويد اگر موجودي بيايد و بگويد من خدا هستم من اصلا او را قبول نمي كنم و نجات مي يابم ولي او نمي داند كه اگر چنين بود همه نجات مي يافتند . پس مهمترين عامل نشناختن اوست و تجسم واقعي نكردن او مثلا اين كه او ادعاي خدايي مي كند وهمه مصدق او مي شوند را نمي سنجيم و دقت نمي كنيم آن آدمها چطوري مي شوند كه همه او را پيرو مي شوند . اينكه مي گويند او داراي موده و نشيه و حب است را نمي فهميم يعني خود را به درك آن وادار نمي كنيم . اينكه او راست مي گويد و راست مي گويد و دروغ مي گويد را درك كرده ايم؟ آيا حاضريم خود را در موقعيتي قرار دهيم كه صحبت از هيبت خدايي باشد ( چون تا هيبت ظاهرا خدايي نباشد و كسي ادعاي خدايي كند همه مردم زمين پيرو او نمي شوند ) و نشيه و موده بسيار نافذ همراه باشد و راست هم بگويد ( دروغ هم بگويد ) آيا ممكن نيست حتي من هم پيرو او شوم ؟ چون صحبت از اين است كه انسانها اراده نمي كنند كه بااراده خود بروند و با بيعت كنند بلكه خود بخود در جريان قرار مي گيرند و در اين جريان پيرو او ميشوند و تبديل به انسانهايي مي شوند كه جهنم در انتظار آنهاست . ولي انسانهاي مومن نه به آساني كه با مجاهده خود را از پيروي از او دور نگه مي دارند . ما وقتي از نشيه صحبت مي شود به ياد مواد نشيه ساز مي افتيم ولي فكر نمي كنيم خداوند ميفرمايد ما شما را از نشيه ايي به نشيه ديگر ميبريم يعني چه ...........
ادامه مطلب...
اميرالمؤمنينعليه السلام در معرفى خاندان حضرت مهدىعليه السلام از تعابير زيادى استفاده كردهاند و هر يك از آنها به گوشه اى از واقعيّت دلالت دارند كه در مجموع به همراه توصيفات ديگرى كه از ساير ائمه عليهم السّلام نقل شده است به طور كامل شخصيّت امام عصرعليه السلام را به انسانها مىشناسانند. به عنوان مثال در يك جا مىفرمايند: آن حضرت از قريش است. در مورد ديگر وى را از بنىهاشم معرفى مىكنند. در ضمن يكى ديگر از سخنانشان او را از عترت پيامبرصلى الله عليه و آله مىخوانند و... كه هر كدام از اين عبارات به بُعد خاصّى از شخصيت امام زمانعليه السلام دلالت دارند و در نتيجه اين اختلاف در الفاظ و عبارات با يكديگر منافاتى ندارند و همه آنها اوصاف يك حقيقت نورانى را روشن مىكنند...
ادامه مطلب...
در لابلاى سخنان على بن ابيطالبعليه السلام روايات زيادى در زمينه معرفى نسب امام زمانعليه السلام به چشم مىخورد كه به يك بيان مجموعه اين قبيل از روايات به سه دسته تقسيم مىشوند. در بخشى از آنها او را فرزند خودشان معرفى مىكنند، در قسمتى ديگر آن حضرت را از فرزندان حضرت فاطمه عليها السّلام و بالاخره در دستهاى از روايات حضرت مهدىعليه السلام را از اولاد امام حسينعليه السلام معرفى كرده اند.
- عن ابى جعفر محمد بن علىعليه السلام قال: خطب اميرالمؤمنين على بن ابيطالبعليه السلام بالكوفة بعد منصرفه من النهروان... فحمد اللّه و اثنى عليه و صلىّ على رسول اللّه صلى الله عليه و آله و ذكر ما انعم اللّه على نبيّه و عليه ثم قال: ...و مِنْ وُلدى مهدىُّ هذِهِ الاُمّة ...
ادامه مطلب...
در جهان بينى مكتب اهلبيت عليهم السّلام انسان بدون امام معصوم، و زمين خالى از حجّت بحق الهى، نخواهد ماند؛ چرا كه بدون امام معصوم هدايت و كمال صحيح و شايسته انسانى ميسّر نخواهد شد. بعلاوه حفظ نظام هستى به بركت وجود حجتهاى خداوند است. بر اين حقيقت در جاى جاى روايات رسول اكرمصلى الله عليه و آله و ائمه اطهارعليهم السّلام به شيوههاى مختلف تصريح شده است. منتهى گاهى زمينه و شرايط براى حضور علنى و آشكار امامعليه السلام فراهم است در نتيجه او به گونهاى كه همه مردم او را مىشناسند و به او دسترسى دارند در ميان آنها زندگى مىكند، اما در شرايط خاصى به جهت وجود خطرات جانى يا مصالح ديگرى كه خداوند به آنها عالمتر است مشيّت الهى اقتضاء مىنمايد كه امامعليه السلام پنهان از چشم مردم زندگى كند. در اين باره روايات زيادى نقل شده است. جهت آشنايى بيشتر با اين موضوع به ذكر دو حديث از روايات حضرت علىعليه السلام اكتفا مىشود...
ادامه مطلب...
