انواع برهان های جهانی برای اثبات امام زمان ( لطف و تقابل قطبين و ....

 
 
 
به نام خداوند یکتا
سلام خدا بر دوستان خدا


انواع برهان های جهانی برای اثبات امام زمان
برهان لطف و برهان تقابل قطبين و برهان مظهر جامع و برهان عنايت و برهان فطرت و برهان واسطه در فيض وبرهان علت غايى و برهان امكان اشرف و برهان تجلى اعظم و ....!!!


آيا (( ولايت تكوينى )) متعلق به خداوند است ؟
برخى مى گويند از آيات قرآن استفاده مى شود كه ولايت تنها متعلق به خداوند است .
قرآن كريم مى فرمايد: ام اتخذوا من دونه اولياء فالله هو الولى و هو يحى الموتى و هو على كل شى ء قدير( ؛ (( آيا آنها غير از خدا ولى خود برگزيدند؟! در حالى كه ولى فقط خداوند است و اوست كه مردگان را زنده مى كند و اوست كه بر هر چيزى تواناست . ))
ونيز در جاى ديگر مى فرمايد: و ما لكم من دون الله من ولى و لا نصير> ؛ (( و براى شما به جز خدا ولى و يارى كننده اى نيست . ))
از جمع بين اين آيات و آيات ديگر استفاده مى شود كه (( ولايت )) در اصل براى خداوند متعال است و ديگران به جهت قرب به خدا و به اذن او از اين مقام بهره مند مى شوند.
لذا در سوره مائده مى خوانيم : انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يوتون الزكوة و هم راكعون ؛ (( سرپرست و ولى شما تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده اند ، همان ها كه نماز را بر پا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند. ))
و نيز در سوره تحريم مى خوانيم : و ان تظاهرا عليه فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المومنين و الملائكة بعد ذلك ظهير(؛ (( و اگر بر ضد او [پيامبر صلى الله عليه و آله ] دست به دست هم دهيد [كارى از پيش نخواهيد برد] زيرا خداوند ولى اوست و همچنين جبرئيل و مومنان صالح و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان اويند. ))
اگر امام ولايت تكوينى دارد پس چرا در مواقع ضرورى از آن استفاده نمى كند؟
برخى مى گويند: اگر امام دارى ولايت تكوينى و حق تصرف در نظام تكوين است ، چرا در مواقع ضرورت ، در تقديرات الهى تصرف نمى كند تا بلا را از خود دور كرده ، دشمنان خود را ريشه كن كند و تمام امكانات را براى خود جلب نمايد؟
پاسخ :
اولا: قبل از هر چيز اين نكته را بايد ملتفت باشيم كه چه بسا امورى را كه گمان مى كنيم براى ما ضرر دارد در حالى كه خير محض است ، و نيز به عكس چه بسا امورى كه گمان مى كنيم براى ما خير است در حالى كه شر محض است . ما اين را نمى دانيم ، اگر چه علام الغيوب و هر كه را كه خداوند خواسته و او را از علم غيب مطلع ساخته است از آن اطلاع دارد. لذا نبايد به ظاهر امر قضاوت كرد كه چرا امام اين مصيبت را از خود دور نكرد و اين منفعت را براى خود تحصيل ننمود.
قرآن مى فرمايد: كتب عليكم القتال و هو كره لكم و عسى ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم و عسى ان تحبوا شيئا و هو شر لكم(( جهاد در راه خدا بر شما مقرر شد ، در حالى كه برايتان ناخوشايند است . چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد ، حال آنكه خير شما در آن است و يا چيزى را خوش نداشته باشيد ، حال آنكه خير شما در آن است و يا چيزى را دوست داشته باشيد ، حال آنكه شر شما در آن است . ))
و نيز مى فرمايد: فعسى ان تكرهوا شيئا و يجعل الله فيه خيرا كثيرا(( چه بسا چيزى خوشايند شما نباشد و خداوند خير فراوانى در آن قرار مى دهد. ))
ثانيا: امام از آنجا كه تسليم تقديرات الهى است در هر كارى دست به تصرف تكوينى نمى زند و خلاف اراده و تقدير مشيت الهى گام برنداشته و اقدام عملى انجام نمى دهد.
ثالثا: اراده حتمى اولى خداوند بر آن است كه در اين دار تكليف هر كارى بر روال طبيعى و از اختيار انجام مى گيرد و حتى الامكان از معجزه و خرق نظام طبيعت استفاده نشود.
رابعا: هرگز انسان معصوم در نظام تكوين به جهت مصالح شخصى اقدام و تصرفى بر خلاف مقدرات الهى انجام نمى دهد ، و اگر معجزه و اعمال ولايتى كند به جهت مصالح نوعى بشر و عالم است كه اين هم مطابق اراده و خواست و مشيت خداوندى است .
وجود امام مهدى عليه السلام از ديدگاه عقل
برهان لطف چگونه بر وجود امام زمان عليه السلام دلالت دارد؟
در تقرير برهان لطف بر وجود امام زمان عليه السلام ابتدا به مقدماتى اشاره مى كنيم :
1- به يك جهت لطف به دو قسم تقسيم مى شود:
الف : لطف محصل : لطفى كه با آن ، مكلف به اختيار خويش طاعت را بر مى گزيند.
ب : لطف مقرب :
لطفى كه مكلف با آن ، به انجام واجبات نزديك تر و از ارتكاب محرمات دور مى شود.
2- متكلمان عدليه اعم از اماميه و معتزله ، لطف را بر خداوند واجب مى دانند ، زيرا او بندگان خود را عبث و بيهوده نيافريده است لذا هر چه را كه در رسيدن آنها به هدف موثر است بايد انجام دهد كه از آن جمله لطف است .
قاعده لطف مقرب ايجاب مى كند كه در ميان جامعه امامى باشد كه محور حق بوده و جامعه را از خطاى مطلق باز دارد از همين رو است كه مى گوييم : اجماع حجت است . قاعده لطف اقتضا مى كند كه رئيسى در ميان مردم باشد ، رئيسى كه نمى تواند نسبت به جامعه بى تفاوت باشد تا اگر همه جامعه به بيراهه رفتند آنها را هدايت كند و نگذارد كه امت ، اجتماع بر باطل كنند.
صفار به سند خود از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود: ان الله جل و عز اءجل و اءعظم من ان يترك الارض بغير امام ؛ (( همانا خداوند عزوجل جليل تر از آن است كه زمين را بدون امام رها كند. ))
الطاف وجود امام غايب
1- حراست از دين خداوند در سطح كلى ؛
مرحوم شريف العلماء مى فرمايد: (( به طور حتم وجود امام در زمان غيبت لطف است و از جمله لطف آن حفظ شريعت و نفى اتفاق بر باطل و ارشاد مردم به حق است )) .
2- تربيت نفوس مستعد؛
بر خلاف تصور برخى كه گمان كرده اند رابطه امام با مردم در زمان غيبت به طور كلى قطع مى شود ، ولى حق اين است كه اين چنين نيست بلكه مطابق برخى روايات گروهى از افراد قابل و نفوس مستعد از نور وجود آن حضرت بهره مند مى شوند.
3- وجود امام ، سبب بقاى مذهب ؛
جامعه شناسان و روانكاوان معتقدند كه اعتقاد به وجود امام و رهبر هر چند غايب مى تواند اثر عميقى در جوامع دينى و غير دينى داشته باشد. در جنگ احد براى تضعيف روحيه مردم شايعه قتل پيامبر را منتشر كردند.
4- تاءثير وجود الگو در پيشرفت بشر؛
از امتيازات اساسى اديان الهى آن است كه اگر بشارت به امرى مى دهند در ابتدا براى آن الگويى معرفى مى كنند تا مردم با توجه به او خود را به كمال مطلق نزديك كنند و مى دانيم كه بهترين الگو امام و مقتداى كامل و زنده است .
193 : اگر وجود امام لطف است ، چرا در هر منطقه اى امامى وجود ندارد؟
اولا : متكلمين در مباحث علم كلام اثبات كرده اند كه در هر زمان بيش از يك امام نبايد باشد ، زيرا همان گونه كه تعدد خدا صحيح نيست بلكه محال عقلى بوده و در نظام تكوين فساد ايجاد خواهد شد تعدد امام نيز محال است ، به جهت اينكه امام حق سلطه داشته و مى تواند اعمال سلطه و تصرف كند و اين با فرض عدد منجر به فساد عالم خواهد شد.
ثانيا : آن لطفى كه براى امام عصر عليه السلام در نظر گرفته اند و در جاى خود به آن اشاره كرده ايم با وجود يك امام معصوم تحصيل خواهد شد ، لذا احتياج به افراد متعدد در هر منطقه اى نيست آرى آنچه كه در هر منطقه به آن نياز است وجود عالم به دين است .
برهان عنايت چگونه بر وجود امام زمان عليه السلام دلالت دارد؟
يكى از براهينى كه بر وجود امام زمان عليه السلام استدلال مى شود برهان عنايت است .
عنايت در لغت به معناى اراده و قصد است و در اصطلاح تعريفات گوناگونى براى آن شده است .
شيخ اشراق مى گويد: (( عنايت احاطه حق تعالى به چگونگى نظام كلى و به آنچه كه تمام اين مجموعه بر آن است مى باشد ... ))
فخر رازى مى گويد: (( عنايت يعنى علم خداوند به اينكه اشيا به چه حالتى باشند تا بر بهترين و كامل ترين وجه واقع شوند ))
صدر المتاءلهين مى گويد: (( نظام معقول كه نزد حكما عنايت نام دارد مصدر همين نظام موجود است پس اين عالم موجود در نهايت خير و فضيلت ممكن است )) .
وجوب وجود امام را از طرق برهان عنايت به دو بيان مى توان تقرير كرد:
1- آفرينش هستى بهترين و نيكوترين نظام ممكن است . لازمه اين گفتار لزوم وجود امام در آفرينش است وگرنه نظام ، احسن نخواهد بود. لذا به همان دليل و برهانى كه تكليف و بعثت ضرورت دارد وجود مستمر امام نيز ضرورت دارد.
2- خداوند براى كمال يابى هر موجودى كه در اين عالم رنگ هستى مى گيرد همه نوع ابزار ضرورى و غير ضرورى را در اختيارش گذاشته تا به كمال برسد ، چگونه ممكن است انسانى كه در دامان همين طبيعت است از اين قانون استثنا شده و ارتقاى معنوى او ناديده گرفته شود؟
برهان فطرت بر وجود امام زمان عليه السلام را چگونه تقرير مى كنيد؟
اين برهان را با ذكر مقدماتى تقرير خواهيم نمود:
- روان شناسان تمايلات غريزى و فطرى انسان را به سه نوع تقسيم كرده اند:
الف : تمايلات شخصى از قبيل دوستى و ... .
ب : تمايلات اجتماعى از قبيل همنوع دوستى .
ج : تمايلاتى عالى از قبيل حقيقت جويى و حس دينى و پرستش و رسيدن به كمال مطلق و ... .
2- براى رسيدن به كمال مطلق و معبود حقيقى ، احتياج به واسطه اى دارد كه خود سفر كرده تا بتواند انسان را دستگيرى كند. تمايل به اين واسطه نيز در وجود انسان احساس مى شود.
3- اگر تمايل و كشش به چيزى در انسان وجود دارد بايد آن چيز در خارج وجود داشته باشد وگرنه وجودش در انسان لغو است . و به عبارت ديگر كشش و عشق انسان به كامل مطلق و انسان كامل معصوم كه واسطه او در عالم خلقت است ، از امور ذات الاضافه است . و تحقق اين امور بدون تحقق مضاف اليه امكان پذير نيست . نتيجه اينكه وجود امام به عنوان واسطه وصول به كمال مطلق ضرورى است .
حال اگر كسى سؤال كند كه اين كشش چگونه در انسان به وجود مى آيد در جواب مى گوييم هر گاه با عقل و فكر به اين نتيجه رسيديم كه در عالم وجود بايد واسطه فيض موجود باشد كه وجودش داراى آثار و بركات چندى است انسان فطرتا به او گرايش پيدا مى كند و به همين جهت است كه بايد هميشه اين انسان كامل وجود خارجى داشته باشد.
برهان واسطه در فيض چگونه بر وجود امام زمان عليه السلام دلالت دارد؟
فلاسفه براى عالم چهار مرحله ذكر كرده اند: عالم ربوبى ، عالم عقل ، عالم مثال و عالم طبيعت . و نيز آنان به عقول ده گانه معتقدند كه خداوند علت فاعلى و قريب عقل اول و عقل دوم معلول عقل اول و همچنين ... و در نهايت عقل دهم ، علت فاعلى بر عالم مثال و عالم مثال نيز علت عالم طبيعت و ماده است ، زيرا عالم ، عالم اسباب و مسببات است و خداوند اين نظام را بر اساس آن بنا نهاده است .
حال اگر كسى سؤال كند كه چرا خداوند مستقيما و بدون واسطه عالم طبيعت را ايجاد نكرده است ؟ در جواب مى گوييم به جهت آنكه بين عالم ربوبى و عالم ماده سنخيت وجود ندارد و لذا عوالم مختلف را به جهت برقرارى سنخيت بين عالم ربوبى و عالم ماده و طبيعت ، آفريد. از ميان موجودات عالم ماده تنها انسان است كه با عالم مثال سنخيت دارد ، و براى ايجاد سنخيت كامل ، احتياج به انسان كامل است ، زيرا او واسطه فيض بر مجموعه انسان هاى ديگر است و در اين زمينه فرقى بين فيض تكوين و تشريع نيست .
به عبارت ديگر همان گونه كه قانون سنخيت بين علت و معلول و نيز نظام اسباب و مسببات در عالم تكوين اقتضا مى كند كه بين عالم ربوبى و عالم طبيعت عوالم ديگرى باشد تا فيض وجود از راه آنها كاناليزه شده و به عالم طبيعت برسد ، در مورد فيض معنوى خداوند و تصرفات او در قلوب انسان نيز با واسطه انجام خواهد گرفت كه همان وجود امام معصوم كامل است . البته فيض تشريع نيز از اين كانال به انسان مى رسد.
از اين بيان به خوبى معناى حديث : لولاك لما خلقت الافلاك و لولا على لما خلقتك و لولا فاطمة لما خلقتكما؛ (( [اى پيامبر] اگر تو نبودى هرگز افلاك را خلق نمى كردم و اگر على نبود هرگز تو را خلق نمى كردم و اگر فاطمه نبود هرگز شما دو نفر را خلق نمى كردم . )) روشن مى شود؛ زيرا وجود اين انسان هاى از همه جهت كامل ، سبب فيض الهى بر عالم ماده و افلاكند. و حضرت زهرا سلام الله عليها نيز حلقه وصل بين عالم عقل و نبوت با عالم امامت و انسان كامل است .
برهان علت غايى چگونه بر وجود امام زمان عليه السلام دلالت دارد؟
در علم كلام در مبحث افعال الهى به اين نكته اشاره شده كه افعال خداوند داراى هدف و غرض است ، ولى هدف و غرض الهى همانند هدف انسان نيست ؛ زيرا غايت افعال خداوند رسيدن به كمال نيست ، خداوند كامل مطلق است و نقص ندارد تا بخواهد از طريق فعل خود آن را بر طرف سازد ، بلكه غايت افعال الهى به مخلوقات باز مى گردد و به جهت استكمال مخلوقات است .
دليل غايت مندى افعال خداوند آن است كه فعل بدون هدف ، عبث و لغو است وانجام چنين كارى از خداوند قبيح مى باشد. قرآن كريم نيز در تاءييد هدفمند بودن افعال خداوند مى فرمايد: و ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما لاعبين؛ (( و آسمانها و زمين و آنچه را ميان آن دو است به بازى نيافريديم . ))
حكما و فلاسفه الهى مى گويند: (( در قوس صعود از هيولى تا وجود محض ، هر مرتبه عالى ، غايت و ثمره براى مرتبه دانى و پايين تر است . ونيز به اثبات رسيده كه نتيجه ، علت فاعليت فاعل است . بنابراين هرگاه در عالم خلقت انسانى نباشد خلقت حيوان و وجود او لغو است و ... )) .
از طرفى ديگر مى دانيم كه هر فردى از افراد انسان ولو در صورت با افراد ديگر از انسان ها شبيه بوده ، و همگى از افراد نوع واحد منطقى به حساب مى آيند ولى در واقع با يكديگر اختلاف دارند ، و لذا در روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله مى خوانيم : الناس معادن كمعادن الذهب و الفضة(( جوهر انسان ها به مانند معادن طلا و نقره با يكديگر متفاوت است . ))
بنابر اين ، انسان به مانند درختى است كه ميوه آن وجود انسان كامل است ، و او كسى غير از حجت معصوم خدا در روى زمين نيست . و لذا در روايات مى خوانيم : ... لو بقيت الارض بغير امام لساخت ؛ (( اگر زمين بدون امام شود دگرگون خواهد شد. ))
خلاصه اينكه انسان كامل - كه از او به حجت خدا تعبير مى شود - از آن جهت كه علت غايى وجود انسان و ... است ، وجودش هميشه ضرورى است .
با برهان امكان اشرف چگونه بر وجود امام زمان عليه السلام استدلال مى شود؟
حكما مى گويند: وجود ، حيات ، علم ، قدرت ، رحمت و ساير كمالات از مبدا فياض بر موجودات پايين نمى رسيد مگر آنكه در مرتبه سابق ، بر موجود اشرف رسيده باشد همانند چراغى كه نزد ما روشن است ، ابتدا مكانى كه نزديك به اوست روشن مى شود ، سپس دورتر از آن استفاده مى كند و ... .
در امور غير حسى از قبيل وجود و حيات و علم و قدرت و تمام كمالات كه از ذات اقدس الهى تراوش ‍ نموده و بر ماهيات امكانى تجلى مى يابد ، در ابتدا ماهياتى بهره مند مى شوند كه در رتبه ، اشرف و اقدم از ساير ماهيات هستند.
علامه طباطبايى رحمة الله عليه مى گويد: (( معنا و مفهوم قاعده امكان اشرف آن است كه ممكن اشرف بايد در مراتب وجود اقدم از ممكن اخس باشد ، لذا بايد ممكنى كه اشرف از اوست قبل از او موجود باشد ... )) .
ملاصدرا در استدلال بر اين قاعده مى گويد: (( اگر ممكن اخس از طرف خداوند موجود شد بايد قبل از او ممكن اشرف موجود باشد وگرنه در صورت تحقق ، هم زمانى اشرف و اخس لازم مى آيد كه دو چيز در يك مرتبه براى يك ذات از يك جهت از واجب لذاته صادر شود ، كه محال است . و در صورتى كه موجود اشرف بعد از موجود اخس و به واسطه موجود شود لازم مى آيد كه معلول ، اشرف از علت و اقدم از او باشد ، كه اين نيز محال است ... )) .مى دانيم كه انسان ، اشرف مخلوقات است ، زيرا او اشرف از حيوان و حيوان اشرف از گياه و گياه اشرف از جماد است . و به حكم قاعده امكان اشرف ، محال است وجود از مبدا فياض به جماد برسد قبل از آنكه در رتبه سابق ، به حيوان رسيده باشد ، و همچنين به حيوان برسد قبل از آنكه در رتبه سابق به انسان رسيده باشد. و نيز محال است كه وجود ، حيات ، علم ، قدرت و جمال و جلال و ... از مبدا فياض بر افراد انسان برسد. قبل از آنكه اين كمالات به انسان كاملى كه حجت خدا روى زمين است رسيده باشد.
بنابراين قاعده ، مادامى كه فردى از افراد بشر در خارج موجود است بايد فردى به نام انسان كامل كه از او به حجت خدا تعبير مى شود روى زمين موجود باشد.
كلينى به سندش از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود: الحجة قبل الخلق و مع الخلق و بعد الخلق ؛ (( حجت قبل از خلق و با خلق و بعد از خلق خواهد بود. ))
ونيز مى فرمايد: لو لم يبق فى الارض الا اثنان ، لكان احدهما الحجة(( اگر در روى زمين جز دو نفر كسى نباشد حتما يكى از آن دو امام خواهد بود. ))
برهان مظهر جامع بر وجود امام زمان عليه السلام را چگونه تقرير مى نماييد؟
ابن تركه در (( تمهيد القواعد )) بر ضرورت وجود امام حى در هر زمان ، به دليلى به نام (( برهان مظهر جامع )) تمسك كرده است كه ما آن را به طور خلاصه در ضمن مقدماتى اين گونه تقرير مى كنيم :
1- انسان كامل داراى مقامى است كه هيچ موجودى از موجودات جهان امكان هم وزن آن نيست .
2- ذات واجب ، به هيچ وصفى حتى وصف اطلاق محدود نمى باشد ، لذا اطلاق ، وصف ذات نبوده بلكه عنوان آن مى باشد. و اما اولين تعين و ظهور او همان وحدت حقيقى است كه دارى دو چهره واحديت و احديت مى باشد.
3- هويت مطلقه خداوند چون در مقام ظهور ، احكام وحدت بر آن غلبه دارد ، لذا كثرت نه تنها مقهور بلكه محو مى گردد.
نتيجه : چون در وحدت ذاتى مجالى براى اسماى تفصيلى نيست ، زيرا كه تفصيل نحوه اى از كثرت است و هر گونه كثرتى در آنجا مقهور است ، و در مظاهر تفصيلى اى كه در عالم خارج ظاهر مى شوند واز اجزاى عالم اكبر شمرده مى شوند ، احكام كثرت ، غالب بر وحدت و احكام آن است ، يعنى وحدت ذاتى در اين مظاهر ، ظهورى ندارد ، پس فرمان الهى مقتضى صورتى اعتدالى است كه در آن وحدت ، ذاتى و يا كثرت امكانى بر يكديگر غلبه نداشته باشد ، تا آنكه بتواند براى حق ، مظهرى از جهت اسماى تفصيليه و وحدت حقيقيه آن باشد. و آن صورت اعتدال كه از عدالت كبرا برخوردار است همان انسان كامل است كه احاطه بر جميع مراتب مطلقه ذاتى و مقيده كونى دارد ، و از يك سو به واحديت كه در دايره عالم الوهيت و فوق آن است مرتبط است و از ديگر سو به عالم طبيعت وابسته است 200 : برهان تجلى اعظم چگونه بر وجود امام زمان عليه السلام دلالت دارد؟
از جمله ادله عقلى كه بر وجود امام زمان عليه السلام استدلال كرده اند برهان تجلى اعظم است و تقرير آن چنين است :
الف : تجليات كه همان ظهورات است در قرآن و روايات به آن اشاره شده است ، آنجا كه خداوند مى فرمايد: كل يوم هو فى شاءن؛ (( هر روز خداوند در شاءنى است . ))
ب : اين تجليات و ظهورات ، انفطار موجودات از ذات واجب الوجود است كه همگى به نحو قيام فعل به فاعل به او قائمند.
ج : اسماى الهى معرف صفات جمالى و جلالى ذات اقدس حقند ، و اين اسما به اعتبار جامعيت برخى بر برخى ديگر ، فضيلت و برترى دارند.
د: وجود اسم اعظم خداوند تجلى اعظم لازم دارد كه همان انسان كامل است كه فردى از او شايسته تر نيست . و آن مظهر اتم و كعبه كل و مظهر اسم اعظم الهى در اين زمان ، خاتم اوليا حضرت مهدى عليه السلام است ، و ديگر ابدال و اوتاد كمل و آحاد و افراد غير كمل به فراخور حظ و نصيبشان از تحقق به اسماى حسنا و صفات علياى الهيه ، به آن مركز دايره كمال ، قرب معنوى انسانى دارند.
برهان تقابل قطبين چگونه بر وجود امام زمان عليه السلام دلالت دارند؟
اين برهان را با دو مقدمه بيان مى كنيم :
الف : خداوند متعال تجليات جمالى و جلالى دارد و در الوهيت و تجليات و صفات خود كامل است .
ب : به مقتضاى تقابل بين قطبين و محاذات بين قطب الوهيت و تجلى تام و بين قطب عبوديت و متجلى و مجلاى تام و لزوم سنخيت بين اين دو ، لازم است كه در روى زمين انسان كامل در عبوديت و متجليات الهى موجود باشد تا تجلى اتم بدون مجلاى اتم لازم نيايد. و اين انسان كامل كسى غير از حجت خدا و خليفه و ولى او نيست كه در اصطلاح فلسفه اشراقيون از او به (( كلمه قدسيه الهيه )) تعبير شده و در فلسفه مشائيون از او به (( عقل دهم )) تعبير مى شود. و اوست كه چگونگى خضوع و عبادت مناسب با شان و مرتبه خداوند را مى داند و به آن عمل مى كند و چنين كسى جز حضرت حجة بن الحسن المهدى عليه السلام در اين زمان نيست .
202 : قانون عدم تبعيض در فيض چگونه بر وجود امام زمان عليه السلام دلالت دارد؟
نبوت و امامت فيض معنوى است . از ديدگاه كليميان با مرگ حضرت موسى عليه السلام اين فيض و ارتباط بشر با عالم لاهوت قطع شد و نيز پرتستان هاى مسيحى معتقدند كه با به دار آويخته شدن حضرت مسيح عليه السلام ارتباط بشر با عالم لاهوت قطع شد.
اهل سنت از فرقه هاى اسلامى نيز خود را از اين فيض محروم كرده و معتقدند كه با فوت پيامبر صلى الله عليه و آله اين فيض قطع شده است . حال جاى اين سوال است كه چرا امت اسلامى بعد از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از اين فيض محروم باشد؟ مگر از امت هاى پيشين كمتر است ؟ چرا خداوند متعال چنين فيضى - كه همان ارتباط با عالم ربوبى توسط امام است - را به آنها نداده باشد؟
شيعه اماميه اين مشكل را حل كرده و به اين سؤال پاسخ داده است . اماميه مى گويد اين فيض از طريق وحى و نبوت گر چه با فوت پيامبر صلى الله عليه و آله قطع شد ولى از طريق انسان كامل برقرار است كه امروزه در وجود نازنين حضرت مهدى عليه السلام متبلور است .
پروفسور هانرى كربن استاد دانشگاه سوربن پاريس مى گويد: (( به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبى است كه رابطه هدايت الهى بين عالم انسانيَّت و خداوند را به طور مداوم حفظ نموده و ولايت را به صورت زنده تا قيامت ثابت و مستمر نگاه داشته است ... )) 203 : برهان لزوم عقلبالفعل چگونه بر وجود امام زمان عليه السلام دلالت دارد؟
فارابى برهانى را اقامه كرده كه قابل انطباق بر وجود امام زمان عليه السلام است . او مى گويد: (( هر عضوى از اعضاى مدينه فاضله را صلاحيت آن نيست كه رياست مدينه فاضله را بر عهده گيرد. رئيس مدينه فاضله نمى تواند هر كسى باشد ، زيرا رياست به دو چيز است : يكى آنكه شخص از حيث سرشت و طبيعت آماده آن مقام باشد. ديگر آنكه ملكه و هيئت ارادى چنان كارى را داشته باشد. چنين انسانى ، انسان كامل است كه بالفعل هم عقل است و هم معقول ... . اين رئيس هم معلم است و هم مرشد و هم مدبر ... )) .فارابى براى برپايى اجتماع ، وجود معلم را كه همان امام است ضرورى مى داند و اين يكى از عقايد شيعه است كه بايد امام بر اجتماع اشراف كامل داشته باشد.
اين فيلسوف بزرگ امام را عقل بالفعل مى داند يعنى انسانى كه همه امكانات عقلى ، طبعى و كسبى در وجود او در مرتبه كمال و نهايى به فعليت رسيده و دائم الاتصال به عقل فعال است بلكه خود به گونه اى عقل فعال است . فارابى چنين شخصى را شايسته آن مى داند كه در راس جامعه قرار گيرد و معلم و مربى و امام و رئيس ‍ باشد. در نظر او اين گونه رئيسى در جامعه به منزله قلب است در بدن انسان .204 : آيا مى توان از راه حساب احتمالات وجود امام زمان عليه السلام را به اثبات رساند؟
مرحوم شهيد صدر رحمة الله عليه در اين باره مى فرمايد: (( قضيه مهدى عليه السلام حقيقتى است كه امت اسلامى در طول قرن ها با آن زندگى نموده است و خصوصا در طول هفتاد سال سُفرا و نواب خاص حضرت عليه السلام در خلال معاشرتشان با مردم به آن تذكر داده اند ، در حالى كه هيچ كس در اين مدت حرف خلافى از آنها نشنيده است . آيا انسان مى تواند باور كند كه دروغى بتواند نه تنها در مدت هفتاد سال بلكه قرن ها دوام آورد و يا چهار نفر به عنوان نايب آن حضرت عليه السلام بر او اتفاق داشته باشند بدون آنكه هيچى گونه شك و ترديدى براى كسى پديد آيد و بدون آنكه بين آن چهار نايب كمتر علاقه خاصى وجود داشته باشد تا مجوز توافق بر كذب شود. از قديم الايام گفته شده كه ريسمان دروغ كوتاه است و نيز منطق حيات و زندگانى ثابت مى كند كه از جهت علمى و به حساب احتمالات محال است كه دروغى به اين شكل بتواند دوام آورده و اطمينان تمام امت را جلب نمايد )) .205 : آيا ادله عقلى ، وجود امام زمان معينى را اثبات مى كند؟
در پاسخ بايد گفت :
1- ادله عقلى ، تنها دلالت بر ضرورت و لزوم جود امام كامل و قطب عالم امكان دارد ، و بر امام زمان شخصى كه همان مهدى موعود عليه السلام است دلالتى ندارد ، ولى اين ادله نظريه شيعه اماميه را در اعتقاد به وجود امام كامل و معصوم مورد تاءييد قرار مى دهد و لذا اين ادله تنها بر نظر شيعه انطباق دارد.
2- استاد حسن زاده آملى مى فرمايد: (( در اين مقام دو نوع بحث لازم است : يكى كلى و ديگرى شخصى . مقصود از كلى اينكه براهين قطعى عقلى بر وجوب وجود حجتى قائم به طور دائم قائمند و به امتناع خلو عالم امكان از لزوم چنين واسطه فيض الهى حاكمند كه الامام اصله قائم و نسله دائم. و مراد از بحث شخصى اينكه برهان معرف فرد نيست كه جزئى نه كاسب است و نه مكتسب . لذا بايد آن را از طريق ديگر شناخت چنان كه احاديث متظافر بلكه متواتر اهل عصمت و وحى معرف شخص آن حضرتند )) .
3- عرفاى اسلامى يكى از شرايط حتمى سلوك را داشتن شيخ و استاد مى دانند ، و آن بر دو قسم است : استاد عام و استاد خاص .
استاد عام آن است كه به طور خاص مامور به هدايت نباشد و رجوع به او از باب رجوع به اهل خبره بوده باشد.
و اما استاد خاص آن است كه به طور خصوص منصوص به ارشاد و هدايت است و سالك را در هيچ حالى از احوال از مرافقت و همراهى استاد خاص گريزى نيست
اين مطلب حتى نزد عرفاى اهل سنت نيز ثابت است زيرا آنها نيز به دو استاد يكى عام كه از آن به قطب و مرشد و ديگرى خاص كه همان واسطه فيض الهى و قطب عالم وجود امكانى است تعبير مى كنند. كه اگر در عالم نباشد عالم دگرگون مى شود زيرا ثبوت و وجود عالم وابسته به اوست . از اين رو است كه مى بينيم عده اى از عرفاى اهل سنت با آنكه معتقد به استاد عام و مرشد و پير مرادند به وجود امام مهدى عليه السلام به عنوان قطب عالم امكان كه انسان با گذشتن از حقيقت نوريه ولائيه او به مقام كمال مطلق مى رسد اعتراف دارند از قبيل :
1- عبدالوهاب شعرانى .
2- محيى الدين بن عربى .
3- جامى حنفى . 4- عطار نيشابورى .
5- ملاى رومى
و ديگران .
به تعبير ديگر ادله اى كه ذكر شد بيانگر ضرورت وجود امام معصومى است كه نزد عرفا از او به قطب دايره امكان تعبير مى شود و قطب در عرفان در هر زمان يكى بيش نيست و اجتماع قطبين محال است . و چون جامع جميع نشاءت و مصداق اسم شريف يا من لا يشغله شاءن عن شاءن مى باشد از خطا و سهو و نسيان مبراست چه رسد به گناه و عصيان . و چون حجاب اقرب است و متحقق به حقيقت محمديه همه ماسوى از مشكات نور او اقتباس مى كنند. لازم به ذكر است كه اين اصطلاحات از متون آيات و روايات استفاده شده است . واژه قطب مى تواند يكى از اين اصطلاحات باشد ، امير المومنين عليه السلام در خطبه شقشقيه براى خود تعبير قطب را به كار برده است ، آنجا كه مى فرمايد: اءما والله لقد تقمصها ابن ابى قحافة و انه ليعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى؛ (( هان ! به خدا قسم - ابوبكر - پسر ابى قحافه رداى خلافت را پوشيد در حالى كه مى دانست جايگاه من در خلافت چون محور سنگ آسيا به آسياست . ))
206 : چه فايده اى در وجود امامى است كه حافظ شرع و ملت نبوده و اجراى احكام الهى نمى كند؟
گاهى سؤال مى شود: اگر قرار است كه امام در پشت پرده غيبت باشد و بر كسى ظاهر نگردد و نيز متولى اقامه حد و تنفيذ حكم نگردد و مردم را به حق و جهاد با دشمن دعوت نكند چه فايده اى در وجود اوست ؟
پاسخ :
1- غيبت امام به جهتى از ناحيه ما مى باشد ، و لذا در ظهور او نيز عملكرد ما دخيل است .
2- در عصر غيبت هرگز حدود الهى و تنفيذ احكام و دعوت به حق و جهاد با دشمنان تعطيل نمى گردد بلكه بنا بر توكيل عام از جانب امام زمان عليه السلام اين امور به فقها واگذار شده است .
3- امام گر چه غايب است ولى نسبت به احكام كلى جنبه نظارتى داشته و حافظ مجموعه شريعت است . و لذا در صورتى كه اجماعى بر خلاف حق تشكيل شود دخالت كرده و القاى خلاف مى نمايد.
4- وجود امام آن گونه كه در جاى خود گفته شد واسطه فيض الهى و علت غايى خلقت است و بدون او زمين مضطرب خواهد شود و لذا او واسطه تكوين نيز مى باشد.
5- امام گر چه از انظار عموم مردم غايب است ولى نسبت به نفوس قابل هدايت باطنى دارد ، او هر نفسى را كه قابل هدايت ببيند از راه باطن او را به حق و حقيقت رهنمون خواهد ساخت .
وجود امام مهدى عليه السلام از ديدگاه قرآن
207 : از آيات سوره (( قدر )) چگونه وجود امام زمان عليه السلام استفاده مى شود؟
از سوره قدر به خوبى استفاده مى شود كه ملائكه شب قدر در هر سال به جهت هر كارى بر زمين فرود مى آيند.
انا انزلناه فى ليلة القدر * و ما ادريك ما ليلة القدر * ليلة القدر خير من الف شهر * تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر * سلام هى حتى مطلع الفجر ؛ (( ما آن [قرآن ] را در شب قدر نازل كرديم . و تو چه ميدانى شب قدر چيست ؟! شب قدر بهتر از هزار ماه است . فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان براى [تقدير] هر كارى نازل مى شوند. شبى است سرشار از سلامت [و بركت و رحمت ] تا طلوع سپيده . ))
در سوره دخان نيز به اين موضوع اشاره شده است . آنجا كه مى فرمايد: حم * و الكتاب المبين * انا انزلناه فى ليلة مباركة انا كنا منذرين * فيها يفرق كل امر حكيم((( حم . سوگند به اين كتاب روشنگر. كه ما آن را در شبى پر بركت نازل كرديم . ما همواره انذار كننده بوده ايم . در آن شب هر امرى بر اساس حكمت [الهى ] تدبير و جدا مى گردد. ))
ماه رمضان تا روز قيامت تكرار مى شود و در نتيجه ليلة القدر نيز تا روز قيامت استمرار دارد پس نزول ملائكه و روح نيز در هر شب قدر تكرار مى شود. سوال اين است : ملائكه و روح كه در هر سال شب قدر بر زمين فرود مى آيند بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله بر چه كسى وارد مى شوند؟ با تامل و دقت پى مى بريم كه در هر زمان بايد امامى كامل و معصوم وجود داشته باشد تا محل نزول ملائكه و روح گردد. امام باقر عليه السلام فرمود: يا معشر الشيعة ! خاصموا بسورة (انا انزلناه ) تفلجوا ، فوالله اءنها لحجة الله تبارك و تعالى على الخلق بعد رسول الله صلى الله عليه و آله و اءنها لسيدة دينكم و اءنها لغاية علمنا. يا معشر الشيعة ! خاصموا ب‍( حم * والكتاب المبين ) فاءِنها لولاة الامر خاصة بعد الرسول الله صلى الله عليه و آله ؛ (( اى جماعت شيعه با خصم خود به سوره (( انا انزلناه )) محاجه كنيد كه پيروز خواهيد شد ، پس سوگند به خدا كه اين سوره از براى حجت خداوند تبارك و تعالى بعد از رسول است اين سوره همانا مدرك دين شما و نهايت علم ما است . اى جماعت شيعه با آيه (( حم . و الكتاب المبين ... )) بحث كنيد؛ زيرا اين آيات اختصاص به واليان امر بعد رسول خدا دارد ... )) .
و نيز فرمود: و ايم الله ! ان من صدق بليلة القدر ، ليعلم اءنها لنا خاصة ... ؛ (( به خدا سوگند همانا هر كس تصديق كند ليلة القدر را علم پيدا مى كند كه از براى ما است ... )) .
امام امير المومنين عليه السلام به ابن عباس فرمود: ان ليلة القدر فى كل سنة و انه ينزل فى تلك اليلة امر السنة و ان لذلك الامر ولاة بعد رسول الله صلى الله عليه و آله فقلت : من هم ؟ فقال : انا و اءحد عشر من صلبى ائمة محدثون ... ؛ (( همانا در هر سال ليلة القدر است ، در آنشب امر يك سال نازل مى شود. براى آن واليانى است بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله . ابن عباس مى گويد عرض كردم : آنان چه كسانى هستند. حضرت فرمود: من و يازده نفر از صلب من كه همگى امام و محدثند. ))
رسول خدا صلى الله عليه و آله به اصحاب خود فرمود: آمنوا بليلة القدر ، اءنها تكون لعلى بن ابى طالب و لولده الاحد عشر من بعده؛ (( به ليلة القدر ايمان آورديد؛ زيرا براى على بن ابى طالب و يازده فرزند بعد از اوست )) .
: از آيه (( امام )) چگونه وجود امام زمان عليه السلام استفاده مى شود؟
خداوند متعال در سوره اسراء مى فرمايد: يوم ندعوا كل اناس باءمامهم فمن اوتى كتابه بيمينه فاولئك يقروؤن كتابهم و لا يظلمون فتيلا؛ (( روزى كه هر گروهى را به توسط امامشان مى خوانيم كسانى كه نامه عملشان به دست راستشان داده شود آن را با شادى و سرور مى خوانند و به قدر رشته شكاف هسته خرمايى به آنان ستم نمى شود. ))
مفاد آيه اين است كه از هر كس در روز قيامت ، از امام به حق سؤال مى شود ، اگر معترف و معتقد به آن بوده رستگار خواهد شد و نامه عملش را به دست راست او مى دهند. لذا بايد در هر زمانى امامى واجب الاطاعة وجود داشته باشد. امامى كه بدون معرفت و متابعت از او فلاح و رستگارى هرگز در قيامت براى انسان نخواهد بود و لذا در روايات مى خوانيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من مات لا يعرف امامه مات ميتة جاهلية؛ (( هر كس بميرد در حالى كه امامش را نشناخته به مرگ جاهليت از دنيا رفته است . ))
از آنجا كه وظيفه هر شخصى متابعت از حق و حقيقت است پس بايد در هر زمانى امام به حق و حقيقت موجود باشد تا مردم با اراده و اختيار او را به عنوان رهبر خود برگزينند و با پيروى از او از جمله اصحاب يمين گردند.
از آنجا كه (( لوح محفوظ )) يكى است و اختصاص به طايفه اى دون طايفه اى ديگر ندارد لذا نمى توان لفظ (( امامهم )) در آيه را حمل بر لوح محفوظ نمود.
و نيز ممكن نيست كه مقصود به كلمه (( امام )) در آيه ، كتاب هر قوم باشد زيرا آيه شامل همه انسان ها از اول خلقت تا آخر خلقت است در حالى كه اولين كتاب مشتمل بر شريعت ، كتاب نوح است و قبل از او كتابى اين چنين بر مردم نازل نشده است .
سيوطى به سندش از رسول خدا صلى الله عليه و آله در ذيل آيه فوق نقل كرده كه فرمود: يدعى كل قوم بامام زمانهم و كتاب ربهم و سنة نبيهم؛ (( هر قومى به امام زمانش و كتاب پروردگارش و سنت پيامبرش محشور خواهد شد. ))
و نيز از ابن عباس نقل كرده كه مقصود به امام در آيه شريفه فوق امام هدايت و امام ضلالت است


موضوعات مرتبط: مهدویت
[ سه شنبه سی ام شهریور 1389 ] [ 22:37 ] [ منجی ]

خروج سفیانی

- خروج سفیانى

از نظر زمانى اولین نشانه از نشانه‏هاى حتمى كه پیش از دیگر نشانه‏ها تحقق مى‏یابد و فرارسیدن انفجار نور و سپرى شدن شب دیجور غیبت را نوید مى‏دهد؛ خروج سفیانى است.

خوشبختانه خروج سفیانى در روایات اسلامى بسیار دقیق، روشن و شفاف بیان شده كه هرگز قابل انطباق با هیچ فرد دیگرى نمى‏باشد. جالب‏تر اینكه علاوه بر روایات كلى علائم پنجگانه در احادیث فراوانى به طور استقلالى بر حتمى بودن آن تصریح و تأكید شده، كه به چند نمونه از آنها اشاره مى‏كنیم:

حمیرى با دو واسطه از امام رضاعلیه السلام روایت كرده كه فرمود: اِنَّ اَمْرِ القائمِ حَتمٌ مِنَ ‏اللَّهِ، وَ امرَ السُّفیانى حَتمٌ مِنَ‏ اللَّهِ، وَ لا یَكونُ قائمٌ اِلّا بِسفیانى؛ قیام قائم از سوى خدا حتمى است، خروج سفیانى نیز از سوى خدا حتمى است. بدون سفیانى هرگز قائمى نخواهد بود.(۳)

این حدیث را حمیرى(ابوالعباس، عبداللَّه‏بن جعفر حمیرى) كه از رجال برجسته شیعه در عهد غیبت صغرى بود، با دو واسطه از امام ‏رضاعلیه السلام روایت كرده و در كتاب خود قرب الاسناد الى الرضا علیه السلام ثبت نموده است. این كتاب از حوادث روزگار جان به در برده و تا زمان ما باقى مانده است.

حمیرى از نظر علماى رجال در اوج وثاقت است.(۴) دو واسطه او نیز كاملاً مورد وثوق مى‏باشند،(۵) و در نتیجه روایت صحیحه است.

                 نام سفیانى عثمان و نام پدرش عنبسه مى‏باشد

شیخ صدوق با سلسله اسنادش از ابوحمزه ثمالى روایت كرده كه گفت: محضر امام صادق‏علیه السلام عرض كردم كه پدر بزرگوارتان امام باقرعلیه السلام فرمود: اِنَّ خُروجَ السُّفیانى مِنَ‏الاَمرِ الَمحتوم؛ بى‏گمان خروج سفیانى از امور حتمى است.

امام صادق‏علیه السلام فرمود: آرى.(۶)

این حدیث را شیخ صدوق با پنج واسطه از امام باقرعلیه السلام روایت كرد و مهر تأیید امام ششم را نیز دریافت نموده است. وى به تعبیر نجاشى آبروى شیعه در عصر خود بود.(۷) به دعاى حضرت بقیةاللَّه - ارواحنافداه - متولد شده(۸) و به فرمان آن حضرت كتاب كمال‏الدین را تألیف كرده است.(۹) آن پنج واسطه كه در سند حدیث واقع شده‏اند نیز همه مورد اعتماد و استناد هستند و علماى رجال بر وثاقت آنها تصریح نموده‏اند.(۱۰) در نتیجه این حدیث نیز صحیحه مى‏باشد.

نعمانى با پنج واسطه از امام صادق‏علیه السلام روایت كرده كه فرمود: اَلسُّفیانىُّ مِنَ ‏الَمحتوم وَ خُروجهُ فی رجب؛ سفیانى از نشانه‏هاى حتمى است و خروج وى در ماه رجب خواهد بود.(۱۱)

ابو زینب محمدبن ابراهیم نعمانى از شخصیت‏هاى برجسته قرن چهارم است، پیشتاز رجالیون او را به عنوان عظیم‏القدر، شریف‏المنزله، صحیح‏العقیده و كثیرالحدیث ستوده است.(۱۲)

وى این حدیث را در كتاب گران‏سنگ خود با پنج واسطه روایت كرده كه همه آنها به تصریح علماى رجال مورد وثوق مى‏باشند.(۱۳) در نتیجه این حدیث نیز صحیحه مى‏باشد.

در این سه حدیث (كه هر سه از نظر سند صحیح بود) خروج سفیانى از نشانه‏هاى حتمى اعلام شده و در حدیث سوم آمده است كه خروج او در ماه رجب خواهد بود. یادآورى این نكته لازم است كه از جمع‏بندى احادیث مربوط به سفیانى استفاده مى‏شود كه سفیانى در ماه رجب خروج مى‏كند، حدود شش ماه مى‏جنگد، در اواخر محرم به قدرت مى‏رسد، و دقیقاً هشت ماه بعد حضرت بقیةاللَّه ظهور مى‏نماید. بدین‏ترتیب منظور از رجب، رجبِ سال قبل از ظهور مى‏باشد، نه رجب سال ظهور.

نام سفیانى:

مشهور آن است كه نام سفیانى عثمان و نام پدرش عنبسه مى‏باشد.(۱۴) و در برخى منابع نام پدرش عُیَینه آمده،(۱۵) با توجه به اتحاد طریق به نظر مى‏رسد كه آن تصحیف شده عنبسه باشد.

اسامى دیگرى براى سفیانى نقل شده كه از آن جمله حرب‏بن عنبسه،(۱۶) عنبسة بن مرة،(۱۷) عنبسة بن هند،(۱۸) عبداللَّه‏ بن یزید،(۱۹) ابوعتبه، عروة بن محمد،(۲۰) و معاویة بن عتبه است.(۲۱) در حالیكه هیچ یك از اسامى یاد شده سند قابل اعتماد و استنادى ندارد. تنها عثمان ‏بن عنبسه از شهرت بیشترى برخوردار است.

القاب سفیانى: مشهورترین لقب او سفیانى است. او را از آن جهت سفیانى مى‏نامند كه از تبار ابوسفیان است. از دیگر القابش صخرى منسوب به صخر پدر ابوسفیان است.(۲۲)

امیرمؤمنان در یكى از خطبه‏هاى خود از آشوبگرى سخن گفته كه از او ضِلّیل(۲۳) به معناى بسیار گمراه(۲۴) تعبیر نموده، برخى از شارحان نهج‏البلاغه آن را اشاره به سفیانى دانسته‏اند.(۲۵)

 

نسب سفیانى:

از بنى‏امیه در منطق وحى به عنوان «اَلشَّجَرةُ المَلْعونَة»؛ درخت ملعونه(۲۶) یاد شده و در احادیث فراوان تصریح شده كه منظور از شجره ملعونه بنى‏امیه مى‏باشد.(۲۷)

در احادیث فراوان تصریح شده كه سفیانى از تبار ابو سفیان،(۲۸) از بطن هندِ جگرخواره (اِبْنُ اكِلَةِالأكباد)،(۲۹) از سوى پدر از بنى‏امیه و از طرف مادر از قبیله كلب است.(۳۰)

امام صادق‏علیه السلام به هنگام برشمردن كارنامه سیاه آل ابى‏سفیان فرمود: و سفیانى نیز با قائم پیكار مى‏كند.(۳۱)

امیرمؤمنان‏ علیه السلام مى‏فرماید: با 70000 نفر به سوى عراق حركت مى‏كند. در كوفه، بصره و دیگر شهرها مى‏گردد، اركان اسلام را منهدم مى‏كند؛ دانشمندان را مى‏كشد، قرآن‏ها را مى‏سوزاند، مساجد را ویران مى‏كند، محرمات را مباح كند

اما در مورد اینكه او از نسل كدامین فرزند ابوسفیان مى‏باشد، به اختلاف سخن رفته است:

1 - از تبار خالدبن یزیدبن ابى‏سفیان(۳۲)؛

2 - از نسل عتبةبن ابى‏سفیان(۳۳؛

3 - از تبار یزیدبن معاویةبن ابى‏سفیان(۳۴)؛

4 - از طرف پدر از نسل ابى‏سفیان و از طرف مادر از نسل یزیدبن معاویه.(۳۵)

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  ۱.شیخ صدوق، كمال‏الدین، ج 2، ص 650، ب 57، ج 7.

۲.   اسامى آن پنج واسطه و منبعى كه بر توثیق آنها تأكید و تصریح نموده‏اند:

محمدبن حسن بن احمد بن ولید، ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 383.

حسین‏بن حسن بن ابان، ر.ك: ابن داود، الرجال، ص 270.

حسین‏بن سعید بن حماد بن مهران، ر.ك: شیخ طوسى، الفهرست، ص 112.

محمدبن ابى عمیر، ر.ك: شیخ طوسى، الفهرست، ص 218.

عمربن حنظله، كه امام‏صادق‏علیه السلام بر صداقت او تصریح فرموده است. ر.ك: كلینى، الكافى، ج 3، ص 275.

۳.   حمیرى، قرب الاسناد، ص 373، ح 1329.

۴.   شیخ طوسى، الفهرست، ص 167، رقم 439.

۵.  این دو واسطه عبارتند از: احمدبن محمد بن عیسى اشعرى، براى وثاقت او: ر.ك: شیخ طوسى، الرجال، ص 366، و على‏بن اسباط، براى وثاقت او: ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 252، رقم 663.

۶.   شیخ صدوق، كمال‏الدین، ج 2، ص 652، ب 57، ح 14.

۷.   نجاشى، الرجال، ص 389، رقم 1049.

۸.   شیخ صدوق، كمال‏الدین، ج 2، ص 503، ب 45 ذیل ح 31.

۹.   همان، ج 1، ص 3.

۱۰.   این پنج واسطه عبارتند از:

محمدبن موسى‏بن متوكل، براى وثاقتش ر.ك: ابن‏داود، الرجال، ص 185؛ علامه حلى، الرجال، ص 149، رقم 58؛ سیدبن طاووس، فلاح‏السائل، ص 158، فصل 19.

عبداللَّه‏بن حمیرى، براى وثاقتش ر.ك: شیخ طوسى، الفهرست، ص 167، رقم 439.

احمدبن محمدبن عیسى، براى وثاقتش ر.ك: شیخ طوسى، الرجال، ص 366.

حسن‏بن محبوب براى وثاقتش ر.ك: شیخ طوسى، الفهرست، ص 96، رقم 162.

ابوحمزه ثمالى، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 115، رقم 296.

۱۱.   نعمانى، الغیبة، ص 300، ب 18، ح 1 .

۱۲.   نجاشى، الرجال،ص 383، رقم 1043.

۱۳.   این پنج واسطه عبارتند از:

احمدبن محمدبن سعید، مشهور به: ابن عقده، براى وثاقتش  ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 94، رقم 233.

محمدبن فضل‏بن ابراهیم‏بن قیس‏بن رمانه، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 340، رقم 911.

حسن‏بن على‏بن فضال، براى وثاقتش ر.ك: شیخ طوسى، الفهرست، ص 97، رقم 164.

ابواسحاق، ثعلبةبن میمون، براى وثاقتش  ر.ك: شیخ‏طوسى، اختیار معرفةرجال، ص 412، رقم 776.

عیسى‏بن اعین، براى وثاقتش  ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 296، رقم 803.

 

۱۴.  شیخ صدوق، كمال‏الدین، ج 2، ص 651؛ راوندى، الخرائج والجرائح، ج 3، ص 1150؛ نیلى، منتخب الأنوار المضیئة، ص 28؛ علامه مجلسى، بحارالأنوار، ج 52، ص 205.

 

۱۵.   طبرسى، اعلام الورى، ج 2، ص 282؛ شیخ حرعاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 721.

۱۶.   سلمى، عقدالدرر، ص 91.

۱۷.   سید ابن طاووس، التشریف بالمنن، ص 296، ح 417.

۱۸.   ابن منادى، الملاحم، ص 77.

۱۹.   نعیم بن حماد، الفتن، ص 221، ب 29، ح 814.

۲۰.   مقدسى، فرائد فوائد الفكر، ص 305.

۲۱.   سفارینى، لوائح الانوار البهیة، ج 2، ص 75.

۲۲.   نعیم بن حماد، الفتن، ص 276؛ سیوطى، الحاوى للفتاوى، ج 2، ص 70.

۲۳.   سید رضى، نهج‏البلاغه، خطبه 101.

۲۴.   ابن‏منظور، لسان‏العرب، ج 8، ص 81.

۲۵.   بحرانى، شرح نهج‏البلاغه، ج 3، ص 11.

۲۶.   سوره اسراء (17)، آیه 60.

۲۷.   قرطبى، الجامع الأحكام‏القرآن، ج 10، ص 283؛ بحرانى، البرهان، ج 6، ص 107 - 104.

۲۸.  شیخ صدوق، كمال‏الدین، ج 2، ص 651؛ طبرسى، اعلام الورى، ج 2، ص 282؛ راوندى، الخرائج والجرائح، ج 3، ص 1150؛ شیخ حرعاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 721.

۲۹.  نعمانى، الغیبة، ص 306؛ شیخ طوسى، الغیبة، ص 461؛ علامه‏مجلسى، بحارالأنوار، ج 52، ص 216؛ سلمى، عقدالدرر، ص 54؛ مقدسى، فرائد الفوائدالفكر، ص 299.

۳۰.   سیدابن طاووس، التشریف بالمنن، ص 296، ب 79.

۳۱.   شیخ صدوق، معانى‏الأخبار، ص 346.

۳۲.  متقى هندى، البرهان، ص 113؛ همو، كنزالعمال، ج 11، ص 284؛ سلمى، عقدالدرر، ص 72؛ سفارینى، لوائح الانوارالبهیه، ج 2، ص 75.

۳۳.   شیخ طوسى، الغیبة، ص 444؛ شیخ حر، اثبات الهداة، ج 3، ص 727.

۳۴.   مقدسى، البدء والتاریخ، ج 2، ص 177.

۳۵.   عبدالامیر، الاسرار فیما كنّى وعرف به الاشرار، ج 4، ص 288.

 

التماس

یاعلی



موضوعات مرتبط: مهدویت
[ دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389 ] [ 20:28 ] [ منجی ]

پسر نابینا

پسری نابینا بدلیل مشکلات زندگی گدایی می کرد .کنار خیابان نشسته بود و کلاهی جلوی پاهای خود گذاشته بود . همراهش یک تخته سیاه بود که روی آن نوشته شده بود:

"نابینا هستم، کمکم کنید!"
یک روز گذشت،اما فقط چند سکه در کلاه پسر انداخته شد.پسر با این سکه ها یک نان کوچک برای خودش خرید و روز دوم همچنان در کنار خیابان نشست
معلم دانشگاه از کنارش گذشت، با همدردی در کلاه پسر پولی انداخت. وقتی که نگاهش به جمله روی تخته سیاه افتاد، چند دقیقه با خود فکر کرد و جمله قبلی را پاک کرد و کلمات دیگری نوشت
بعد از آن، پسر نابینا متوجه شد که افراد بیشتری به او برای تهیه غذا لباس و غیره کمک می کنند .روز دوم با شنیدن صدای قدم زدن مرد صدای پایش را شناخت و از او پرسید:جناب آقا، می دانم شما کیستید ؟ دیروز به من کمک کردید. از شما تشکر می کنم. اگر ممکن است بگویید چه اتفاقی افتاده است ؟
مرد خندید و گفت:تغییرات کوچکی روی تخته سیاه دادم و نوشتم : 

"امروز روز زیبایی است.اما من نمی توانم آن راببینم"

 

[ یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389 ] [ 15:2 ] [ منجی ]

سرانجام يزيد

آورده اند به نقل صحيح كه يزيد را در آخر عمر مرضى پيش آمد كه آن را خواره اندرونى گويند، كه روزى هزار بار
آرزوى مرگ در دلش مى گذشت اما از كمان قهر قضا و قدر تير مرگش ميسر نمى گشت .

به مرگ خويش راضى گشتم و آن هم نمى بينم مى گفت .
روزى يكى از حكما يزيد را گفت كه هيچ مى دانى كه تو را مرض چيست و نيش ريش درون را باعث كيست ؟ يزيد گفت : از كثرت
نيش و درد خبر دارم ، اما از حقيقت آن حال غافل و ناهوشيارم . فى الحال حكيم مقدار نخودى موم انگبين را به رشته باريك بسته بدو داد،
گفت : سر ريسمان را گرفته اين موم را فرو بر تا بر تو راز درونت از بيرون آشكار گردد، و يزيد به قول حكيم موم را فرو برد و سر
رشته را به دست نگاه داشت ، بعد از زمانى سر رشته را كشيده موم را بيرون آوردند دو عقرب سياه بر آن موم چسبيده بود از حلق او بيرون آمد.

حكيم گفت : يا باالحكم دانستى كه ريش درونت به كدام نيش آراسته است و حجره تاريك ضميرت به زخم كدام جانور پيراسته ؟گفت :
آرى والله كه بدين ريش و بدين نيش گرفتارم . مدت مديد فريادها مى كرد تا بمرد.  اين است سزاى آن كه آنش عمل است .
و هر گاه خواهند عقرب را از سوراخش بيرون آرند به همين دستور عمل بايد نمود كه در محبت موم آن شوم بى اختيار است ،
و به دام چشم هايشان شهد مايل و گرفتار در صحراى دستپول و ششدر كودكان عرب جهت بازى طرب على الدوام با عقرب اين
عمل مى نمايند كه بسيار مشاهده رفته

[ یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389 ] [ 14:34 ] [ منجی ]

روز شهادت

در حديثى از رسول خدا صلى اله عليه و آله نقل است كه : بعضى از مردم با چهره هايى محشور مى شوند
كه صورت ميمون و خوك در مقايسه با آن ، زيبا مى نمايد. و در جايى فرموده است : در قيامت مردم به دو گروه محشور مى شوند
. گروهى بر مركب سوارند، و گروهى پياده و با پاى خود و گروهى بر وجه و صورت شان .
سر اين مطلب آن است كه هر يك از خلق و خوى رذيله و هر هيات زشت و ناپسندى كه در نفس تمكن يافته است ، صورت نوعى است
از انواع حيوانات ، و بدنى بدان اختصاص يافته است ؛ چون بدن شير و مانند آن ، براى خلق و تكبر و تهور، و روباه براى حيله و نيرنگ ، و
ميمون براى استهزاء و سخريه ، و خوك براى آز و شهوت رانى .
گاهى شخصى واحد، متخلق به اخلاق رذيله كثيرى است كه مراتب متفاوتى دارند؛ پس به حسب آن ، در آخرت صورت هاى حيوانى
متفاوت و متعدد مى شوند.
خداوند متعال فرموده است : يوم تشهد عليهم سمعهم و ابصارهم و جلو دهم بما كانوا يعملون


[ یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389 ] [ 14:12 ] [ منجی ]

امام زمان و انتظار فرج

کوه ها ادامه رودها**********و رودها ادامه دریاهاست*********امروز ادامه دیروز**********و دیرور ادامه فرداست*********فردای هر کس زایش خوب و بد امروز اوست**********امروز هر کس تولد انتخاب های دیروز اوست**********آری، دیروز،امروز را ساخته است**********و امروز،فردا را می سازد**********پس من دعا می کنم**********دیروز ،امروزم را خوب ساخته باشم**************و امروز فردایم را خوب بسازم**********آمین " 



ادامه مطلب
[ شنبه بیست و هفتم شهریور 1389 ] [ 0:9 ] [ منجی ]