شاهراه ایمان به خدا چیست ؟ وچگونه می توان به آن رسید ؟

بشر می کوشد نیروی محدود خود را با توسل به نیروی نا محدود دیگری توسعه و افزایش دهد وقتی ما دعا می خوانیم خود را به قوه محرک پایان ناپذیر که تمام کائنات را به هم پیوسته است متصل و مربوط می کنیم،ما دعا می کنیم که آن نیرو به حوائج ما توجه کند، همین در خواست کافی است که نقائص ما را مرتفع سازد و ما با حالی بهتر و قدرتی بیشتر از جا برخیزیم، هر وقت ما با شور و حرارت خداوند را در دعا و نماز مخاطب می سازیم هم روح و هم جسم خود را به وجهی احسن تغییر می دهیم
غیر ممکن است مرد یا زنی تنها برای یک لحظه به دعا بپردازد و نتیجه مثبت و مفیدی از آن نگیرد))



موضوعات مرتبط: اسلام

ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389 ] [ 22:9 ] [ منجی ]

ایمان به خدا، مافوق همه امور

در آیه 13 سوره جن، گروهی از جن که قرآن را از زبان پیامبر شنیده بودند می گویند: «و انا لما سمعنا الهدی امنا به» به قومشان می گویند ما وقتی که هدایت را شنیدیم - مقصود قرآن است: بانگ قرآن را که شنیدیم - ایمان آوردیم، معطل کسی نشدیم، چون شنیدیم ایمان آوردیم. کانه می خواهند به آنها جواب بدهند «در مقابل این اعتراض» که این چه کاری است! شما، گروهی جزء جمع ما، رفتید آنجا قرآن را شنیدید، می خواستید اول بیایید اینجا با ما در میان بگذارید، با همدیگر مشورت کنیم، اگر بناست ایمان بیاوریم همه با هم ایمان بیاوریم و اگر بناست ایمان نیاوریم همه با هم ایمان نیاوریم، این چه کاری بود که شما کردید، رفتید ایمان آوردید؟ جواب دادند که مسئله ایمان به پروردگار مطرح است. رابطه ما با پروردگار قویتر است از رابطه ما با شما. انسان وقتی که پروردگار خودش را بشناسد فورا باید ایمان بیاورد. اینجا دیگر جای مشورت کردن نیست.

داستان معروف حضرت امیر است که ایشان طفل ده ساله بودند که پیغمبر اکرم به رسالت مبعوث شدند و وقتی که به منزل آمدند رسالت خودشان را اعلام کردند اول کسی که ایمان آورد از زنها، خدیجه بود و از مردها علی علیه السلام که در خانه پیغمبر بود، یک بچه ده ساله و حداکثر گفته اند دوازده ساله. بچه ده ساله هر کاری را با اجازه پدر می کند. بعضی به او رسیدند و گفتند: علی! تو از پدرت اجازه گرفتی که به پیغمبر ایمان آوردی؟ گفت: آیا خدا وقتی که می خواست مرا خلق کند با پدرم مشورت کرد و من را خلق کرد که من حالا خواستم به خدا ایمان بیاورم با پدرم مشورت کنم؟ یعنی رابطه یک انسان با خدا از رابطه اش با هر کس دیگر نزدیکتر و قویتر است. گیرم مشورت می کردم و پدرم می گفت: نه. «آیا باید حرف او را گوش می کردم؟»

اینها هم گفتند: «و انا لما سمعنا الهدی امنا به» ما به صرف اینکه شنیدیم منتظر کسی نشدیم و ایمان آوردیم. «فمن یومن بربه» هر کسی که به پروردگار و خالق و پرورش دهنده خود، آن ذاتی که از هر ذات دیگر به او نزدیکتر است، ایمان بیاورد، «فلایخاف بخسا و لا رهقا». (بخس یعنی نقص و کاستی. ارهاق یعنی فرار گرفتن، مقصود مسلط شدن یک امر مکروه و نامطلوب است) کسی که به خدای خودش ایمان بیاورد و پیوندش را با پروردگار خود محکم کند هیچ بیمی از کاستی و پیش آمدن کارهای سخت و نامطلوب ندارد، یعنی وقتی که پای ایمان به خدا به میان بیاید دیگر هیچ مسئله ای برای ما مطرح نیست. حال چرا قرآن این مطلب را بازگو می کند؟ برای این است که انسان هم یاد بگیرد: این انسانها! شما از این گروه - ولو اینکه در درجه پایین تر هستند- یاد بگیرید که مسئله ایمان مافوق همه مسائل دیگر است.

 



موضوعات مرتبط: اسلام
[ دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389 ] [ 22:6 ] [ منجی ]

هوشياران مست (غافلان) به مستان هوشيار (مؤمنين) چه ميگويند

به پاسخ نظری که اين نظام خود به خود و بدون صانع خلق گرديده، فقط به پرسش های تکان دهنده و آموزندهء ذيل غور مزيد کنيد، که تا دام قيامت به جواب آن کسی قادر نخواهد شد و شما بروشنی تمام ميدانيد و به طور يک کل حقيقت انکار ناپذير است، هر چيزی را که در ماحول خود می بينيم فراوردهء دو دست صانعيت خدا جل جلاله و خليفهء او حضرت انسان است و بس. يعنی تنها اولاد بشر می تواند از چيزهايی که ذات اقدس او جل جلاله به طور مواد خام يا پخته به ما تهيه کرده و به دسترس اختيار ما قرار داده و برای بهره گيری ما آفريده، اسباب و آلات لازم را بسازد.

اول – چرا اين تصرف به جانداران چندين بار قويتر از ما مثل فيل، شتر، اسپ و غيره ميسر نيست؟

به غور دقت کنند اگر اين کارروايی ها مربوط به نيروی مغز باشد، کله های اکثر جانداران از انسان چندين بار بيشتر مغز دارد؟!

دوم - آيا نيروی خلاقهء ماده، که ايشان (ماترياليستان) می گويند، می تواند اين همه انواع جانداران، اشجار، احجار، نباتات، خلاصه کليه کاينات را خلق کند چنانکه به گفتهء آنها نموده است، اگر اين ادعای شان صحت دارد، آيا طبيعت می تواند لااقل نسل آن سلسله حيواناتی را که انسان ها و يا درندگان، به طول قرون از بين برده اند و امروز مجسمه يا اسکليت های شان به دسترس علما قرار دارد، واپس به ميان آرد؟ و امثال اين صدها سوال ديگر نه، هر گز نتواند.

و اين مسلم سخنيست، هرگاه طبيعت، قدرت نيروی خلق اشيا را با اين همه نظام مرتب داشت، اکنون هم بايد داشته باشد و حتی بهتر و برتر از اول، بلکه به طور مسلسل بيافريند.

برای روشن شدن اين حقيقت، شما ميدانيد انسان چيزی را که ساخته دوباره از آن نوع به مليونها می سازد، هرگاه طبيعت که می گويند، سازنده و برآرندهء اين کون و مکان با اين همه نظام باشد، بايد اشکال از بين رفته را دوباره خلق کند؟ نه، ابدآً نتواند بلکه نظر به تعامل نيروی خلاقه که به او قايل اند بايست صدها بار بهتر و برتر را بنابر اصل تکامل، که در اصول چهارگانه فلسفهء خود جای داده اند، ايجاد نمايد، ولی ناممکن است.

سوم – بيايد از خود صانع دست دوم، يعنی انواع مصنوعات دست بشر پرسان کنيم: آيا چه کس کدام چيز را در کجای جهان مثل سوزن، که از آن مليونها جنسش موجود و نمونه های آن پيداست، باری در کدام قسمتی از جهان ديده شده که خود بخود بدون ماشين و اندازه گيری و انتظام تخنيکی سوزنی را بدون صانع بما داده بتواند؟ جواب منفی است.

هرگاه از مصنوعات دست بشر، هيچ موجود و مصنوع بدون صانع ايجادش ممکن نباشد، با وجودی که مواد خام آن بسيار است و بدست می آيد پس چه عقل و فهم سليم قبول کرده می تواند که اين همه نظام منظم دارای خواص و کيفيت های گوناگون سرسام آور، که امروز عدهء از علما پس از کشف هر يک آن دست حيرت را به دندان حسرت گزيده و به وادی تحير بر عظمت، جلال و کمال او جل جلاله مات و مبهوت مانده اند چطور ميتوان قبول کرد که بدون از خالق و صانع موجود شده بتواند؟

اکنون باز گرديم به مطالعهء پاره يی از احسانها و انعام های او جل جلاله، که به ما رايگان و مرتب داده و ميدهد، تا از مشاهدهء آن طوری که گفته آمد برعلاوۀ از شکرانه، قسماً کمال و جلال خالق جل جلاله را نيز درک کرده، و اين غذای کامل مسلم نهايت قوی را به تقويه ايمان و روان خود برسانيم. و ضمناً بروشنی تمام بدانيم که طبيعت، موهومی است که برای اغفالگری عده يی از بدبختان، به غرض بهره گيريهای سياسی، محلدان به ميان آورده اند . ورنه هر چه هست و نيست همه و همه زادۀ دست قدرت بلاکيف حضرت اوست جلت عظمته . که دقيقهء اين مطالعه معادل يکسال عبادت به قول رسول صلی الله عليه و سلم بوده و کوتاه ترين فاصلهء ارتباط بنده را با خداوند جل جلاله صورت داده و قويترين نيرو برای چارج بطری ايمان، و افضل از همه عبادات بلاشرط باشد.

 



موضوعات مرتبط: اسلام
[ دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389 ] [ 21:56 ] [ منجی ]

خود شناسی و خدا شناسی

اعوذ بالله من الشيطن الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم


اَلحَمدُلِلهِ الَّذِی هَدَانَا لِهَذَا وَ مَا کُنَّا لِنَهتَدِیَ لَو لاَ اَن هَدَانَاللهُ

 

ترجمه : ثنا و صفت مر خدای را که هدايت کرد ما را و اگر حضرت او جلت عظمته رهنمونی نمی فرمود، ما نبوديم که راه يابيم.

به عبارۀ ديگر : اگر او جل جلاله ما را به شاهراه مستقيم راه نمايی نمی کرد ما راهياب نمی شديم.

مقدمه :

حقيقتی را که در خلال اين رسايل خوانندگان به وضاحت کامل به آن وارد می گردند به تاسی از آن، به اصلاح همه عيوب و نواقص ظاهری و باطنی خويش به ياری خداوند جل جلاله موفق می شوند، و حتی به رهنمايی های نيک فرد و اجتماع به کاملترين اسلوب ساده دسترس بسزايی می يابند .

 



موضوعات مرتبط: اسلام

ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389 ] [ 21:54 ] [ منجی ]

فايده خداشناسي

خداشناسي به چه كار مي آيد؟

اين همه فشار و زد و خورد و غوغاهائي كه در دنيا در ازمنة مختلفه براي خدا شناسي به وجود آمده براي چيست؟ خداشناسي بشر را به چه كار مي آيد؟ اگر انسان خدا را نشناسد چه عيبي پيدا مي شود؟ اگر در اين باره نفهمد چه ضرري دارد؟ اثر عمل خداشناسي چيست؟ بشر حال پارچه اي را دارد كه از كارخانه اي بيرون مي آيد و پارچه پس از اين كه از كارخانه بيرون آمد وظيفة خود را انجام مي دهد و بالاخره بعد از آن كه كار خود را انجام داد مي پوسد و از بين مي رود. براي او چه تأثيري دارد كه بداند چه كسي او را ساخته و صاحب كارخانه را بشناسد؟ پارچه اصلا" شعور اين را ندارد كه چنين فهمي پيدا كند. فرضاً هم بفهمد چه نتيجه اي خواهد داشت. و باز هم همان حال اول را دارد. اگر بشر خدا را نشناسد چه مي شود؟ ساليان دراز است كه وظيفه خود را انجام داده و امور دنيا گذشته است و بعد از اين هم مي گذرد. چه سودي دارد خدا را بشناسد؟ آيا اگر پارچه صاحب كارخانه را شناخت هدفش فرق مي كند و مقامش بالا مي رود و اگر نشاخت منزل پيدا مي كند؟ خود صاحب كارخانه مخمل را مخمل و كرباس را كرباس كرده. آيا از شناختن صاحب خود ماهيت او تغيير پيدا مي كند؟ بلي اگر از حالت كرباسي بيرون آيد و تبديل به مخمل شود مي توان گفت به حالش فايده خواهد داشت. اما با اين شناسائي ماهيتش تغيير نمي يابد. بشرهم چنين است يكي مخمل است ديگري كرباس. با خدا شناسي وضع آنها عوض نخواهد شد.

راستي فايده كدام است؟

ممكن است بگوئيد كه فايدة آن ترقي روحي و نزديك كردن راه حقيقت و كم كردن زحمت و فشار براي وصول به حقيقت و آماده شدن براي مقامات پس از تحول (مرگ) است. بلي اين درست ولي براي اين زندگي نيست. فايدة خداشناسي براي اين دنيا كدام است؟ كسي كه خداشناس نيست قائل به آن دنيا نيست.

فايدة‌ واقعي آن در يك كلام است: اميد، كسي كه در خدا مشكوك است اميد به جاي ديگر ندارد. اميد به بعد ندارد كه دنبال وظيفة ‌صحيح خلقت خود برود. اميد رفتن به كجا دارد؟ او كه مافوقي قائل نيست و اميدوار به رفتن به دنياي ديگر نيست تا به مقامي برسد. او تنها در فكر ماديات است. اما كسي كه خداشناس است هم ماديات را دارد و هم صاحب اميد به مراحل تحول بعد از حيات است. ايده آل و آرمان بشر اميد است. اگر اميد نباشد و چشم به راه ترقي بعدي نباشد كاري نمي كند وقتي شخص به خدا شناسائي پيدا كرد اميد هم دارد. همه چيز بر روي اميد بنا شده است. پاية هر كار برروي اميد است و تا شخص اميدوار نباشد كاري انجام نمي دهد.

 

 



موضوعات مرتبط: اسلام

ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389 ] [ 20:30 ] [ منجی ]

خدایا...

خدا

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان !!!

اما به قدر فهم تو کوچک می شود !!!

و به قدر نیاز تو فرود می آید !!!

و به قدر آرزوی تو گسترده می شود !!!

و به قدر ایمان تو کارگشا می شود ...!!!

یتیمان را پدر می شود و مادر...

محتاجان برادری را برادر می شود...

عقیمان را طفل می شود !!!

نا امیدان را امید می شود !!!
گمگشتگان را راه می شود !!!

در تاریکی ماندگان را نور می شود...

رزمندگان را شمشیر می شود...

پیران را عصا می شود...

محتاجان به عشق را عشق می شود ...!!!

خداوند همه چیز می شود ... همه کس را ...!!!

به شرط اعتقاد...

به شرط پاکی دل...

به شرط طهارت روح...

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس...!!!

بشویید قلب هایتان را از احساس ناروا

و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف !!!
و زبان هایتان را از گفتار ناپاک...!!!
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار!!!
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نا مردمی ها...!!!
چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه

بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند !!!
در دکان شما کفه ترازویتان را میزان می کند !!!
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند ...

مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود ؟؟؟!!!

                                                                             ملاصدرا



موضوعات مرتبط: اسلام
[ چهارشنبه نوزدهم آبان 1389 ] [ 13:57 ] [ منجی ]

پیوند نور با نور


پیوند نور با نور
در شب اول ذیحجه که هلال ماه با کرشمه خودنمایی می کرد، خورشید به خانه علی علیه السلام وارد شد. باد صبا همه را خبر رسانید که: زیور ببندید؛ نور با نور پیوست و جهان روشن شد. درختان شکوفه های خود را بر زمینیان ارزانی داشتند. ابرها مُشک بر زمین باریدند و از خاک صد هزار لاله بر آمد. هلهله ای از شادی و پایکوبی برخاست و جهان یکسره در شور و ولوله شد.
ازدواجی ساده با ساز و برگی اندک، اما صفا و صمیمیتی بسیار، صورت گرفت که تحسین همگان را بر انگیخت و اسوه ای برای آیندگان شد. آن پیوند ساده و بی ریا جز پیوند دو معصوم و برگزیده، علی و فاطمه، نبود.
نوید یاری
چنان که از آیات و روایات بر می آید ازدواج کردن مستحب مؤکد و حتی فراتر از آن، در مواردی خاص، واجب شده است.(1) اسلام بیش از همه ی ادیان برای تسهیل در امر ازدواج رسوم غلط و خرافات دست وپاگیر را از میان برداشته است. ازدواج ساده حضرت زهرا علیهاالسلام و حضرت علی علیه السلام و رفتار و گفتار پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم در خلال قضایای این ازدواج، خود به تنهایی گواه روشنی بر این مدعاست(2) و بر همه لازم است که چگونگی های آن را بشناسیم تا شاید در امر مهم ازدواج راهی تازه و آسان فرا روی جوانان قرار دهیم و زندگی شان را هر چه زودتر پر از ترنّم ترانه و شور عاشقانه کنیم



موضوعات مرتبط: اسلام

ادامه مطلب
[ دوشنبه هفدهم آبان 1389 ] [ 20:0 ] [ منجی ]

من از خدا خواستم ...

من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید
خدا گفت : نه
آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم .بلکه آنها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی
من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد
خدا گفت : نه
روح تو کامل است . بدن تو موقتی است
من از خدا خواستم به من شکیبائی دهد
خدا گفت : نه
شکیبائی بر اثر سختی ها به دست می آید. شکیبائی دادنی نیست بلکه به دست آوردنی است
من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد
خدا گفت : نه
من به تو برکت می دهم
خوشبختی به خودت بستگی دارد
من از خدا خواستم تا از درد ها
 آزادم سازد
خدا گفت : نه
درد و رنج تو را از این جهان دور کرده و به من نزدیک تر می سازد
من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد
خدا گفت : نه
تو خودت باید رشد کنی ولی من تو را می پیرایم تا میوه دهی
من از خدا خواستم به من چیزهائی دهد تا از زندگی خوشم بیاید

خدا گفت : نه
من به تو زندگی می بخشم تا تو از همۀ آن چیزها لذت ببری
من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا دیگران همان طور که او دوست دارد ، دوست داشته باشم
خدا گفت : ... سرانجام مطلب را گرفتی
اگر خدا را دوست داری ، این پیام را برای 10 تن از جمله کسی که آن را برایت فرستاده ، بفرست . احساس خوبی به تو دست خواهد داد
امروز روز تو خواهد بود
آن را هدر نده
باشد که خداوند تو را برکت دهد...
برای دنیا تو ممکن است فقط یک نفر باشی ولی برای یک نفر، تو ممکن است به اندازۀ دنیا ارزش داشته باشی

داوری نکن تا داوری نشوی . آنچه را رخ می دهد درک کن و برکت خواهی یافت



موضوعات مرتبط: اسلام
[ یکشنبه شانزدهم آبان 1389 ] [ 21:20 ] [ منجی ]

من خدا را دوست دارم به خاطر اینکه...

عشق، خدا، دوست داشتن

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی كند.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه با یك delete هر چی را بخواهم پاك می كند.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه این همه friend برای من add می كند.

خدا را دوست دارم، به خاطر این همه wallpaper كه update می كند.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه با اینكه خیلی بدم من را log off نمی كند.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی كند.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه می گذارد هر جایی كه می خواهم Invisible بروم.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی كند.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه همیشه اجازه، undo كردن را به من می دهد.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه من را install كرده است.

عشق، خدا، دوست داشتن

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه هیچ وقت به من پیغام line busy نمی دهد.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه اراده كنم، ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه دلش را می شكنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی كند.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، كافیه فقط به دلم سر بزنم.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه تلفنش همیشه آنتن می دهد.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه شماره اش همیشه در شبكه موجود است.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه هیچ وقت پیغام no response نمی دهد

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه هرگز گوشی اش را خاموش نمی كند.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه هیچ وقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم.

what love brings

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می كند.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه نامه هاش چند كلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو كارش نیست.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با فرد دیگری حرف می زنم.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه من را برای خودم می خواهد، نه خودش.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه فقط وقت بی كاریش یاد من نمی افتد.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه می توانم از یكی دیگر پیشش گله كنم، بگویم كه ؟؟؟؟؟.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلاً نیازی نیست بگویم، خودش می تواند نگفته، حرف ام را بخواند.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی كند.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه تنها كسی است كه می توانی جلوش بدون اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده.

خدا را دوست دارم، به خاطر اینكه، می گذارد دوستش داشته باشم، وقتی می دانم لیاقت آن را ندارم.

خدا را دوست دارم به خاطر اینكه از من می پذیرد كه بگویم: خدا را دوست دارم.



موضوعات مرتبط: اسلام
[ سه شنبه چهارم آبان 1389 ] [ 19:29 ] [ منجی ]

علائم شیطان پرستی

در طی 25 سال گذشته  به دنبال روی آوردن مردم به سوی‌ معنویات و به منظورجلوگیری ازگرایش مردم به سوی ادیان الهی 2500 فرقه جدید ساخته شده است كه با یك حساب سرانگشتی یعنی تقریبا هفته ای 2 فرقه !

یكی از این فرقه ها كه خود دارای اشكال مختلفی است شیطان پرستی میباشد كه نزدیكی بسیار زیادی با جادوگری –witchcraft – دارد كه جوانان بسیاری را به دنبال خود كشانده است و بیشتر از همش خود را در غالب گروههای موسیقی به جوامع معرفی كرده است . گذشته از اعتقادات شیطان پرستی، این گروه دارای  سمبل ها و نشانه هایی است حتما همه ما با آنها برخورد داشته ایم بد نیست تا معنی برخی از این علائم را بدانیم:

 

1.jpg   Inverted Pentagram   (پنج ضلعی وارونه): نشانه ستاره صبح ، نامی که به شیطان تعلق دارد. این علامت در مراسم های مخفیانه ( کابالا ) و جادوگری برای احضار ارواح شیطانی استفاده میشود. این علامت را شیطان پرستان با دو ضلع در بالا و ملحدان با یک ضلع در بالا استفاده میکنند. در هر حال این علامت نشانه شیطان است و مهم نیست که یک نوک ضلع آن بالا باشد یا هر دوی آنها و یا دور آن دایره ای کشیده شده باشد یا خیر در هر حال این علامت شیطان است.

 

 

2.jpg  Baphomet دیو بافومت: علامت شیطان پرستی. خدای شیطانی و سمبل شیطان. ممکن است این علامت به شکل جواهرات دیده شود.

 

 

 

3.jpg

666  : علامت انسان ، نشانه جانور (هیولا) – مکاشفات 13:18 « ... پس هركس حكمت دارد عدد وحش  را بشمارد ، زیرا كه عدد انسان است و عددش 666 است»

 

 

4.jpg Ankh  : سمبل باروری و شهوات در انسانها. روح شهوت قدرت این جمع زنان / مردان می باشد.

 

 

 

 

5.jpgSwastika or Sun Wheel (صلیب شکسته یا چرخ خورشید): یک علامت مذهبی باستانی است که سالها قبل از قدرت گرفتن هیتلر به کار میرفت.  این علامت در کتیبه های بودایی و مقبره های سلتی و یونانی استفاده میشده. در آیین پرستش خورشید ، این علامت به نظر می رسد نشانه مسیر حرکت خورشید در آسمان باشد. 

 

 

6.jpgAll Seeing Eye (چشمی که به همه جا می نگرد): آنها معتقدند که این چشم لوسیفر (شیطان) است و کسی که قدرت کنترل آن را دارد بر تمام دارایی ها حکومت میکند. این علامت در پیشگویی ها به کار میرود. جادوها ، نفرین ها ، کنترل های روحی و تمامی انحرافات تحت این علامت کار میکنند. این علامت روشنفکران است . به پول رایج ایالات متحده نگاهی بیندازید .این علامت اساس نظم نوین جهانی است.

 

 

7.jpg Upside Down Cross صلیب وارونه: نشانه استهزاء و رد کردن مسیح میباشد. گردنبندهای آن توسط شیطان پرستان زیادی به کار میرود. این علامت را میتوان همراه خواننده های راک و روی آلبوم های آنها دید.

 

 


 

8.jpg Goat Head   (سر بز): بز شاخدار ، بز مندس mendes (همان ba""al بعل خدای باروی مصر باستان) ، بافومت ، خدای جادو ، scapegoat (بز طلیعه یا قربانی). این یکی از راههای شیطان پرستان برای مسخره کردن مسیح است زیرا گفته میشود که مسیح (ع) مانند بره ای برای گناهان بشر کشته شد.

 

 

 



9.jpgAnarchy (هرج و مرج): این علامت به معنای از بین بردن تمام قوانین میباشد. به عبارت دیگر " هرچه تخریب کننده است تو انجام بده " یعنی همان قانون شیطان پرستی . این علامت توسط پانک ها هوی متالها و راک ها به کار میرود.

 

 

 

 

10.jpg

 



Anti Justice   (ضدعدالت): تبر رو به بالا علامت عدالت روم قدیم بوده است که علامت واژگون شده آن نشانه ضدعدالت یا شورش و طغیان میباشد. فمنیست ها از دو تبر رو به بالا به معنی مادر سالاری باستانی استفاده مینمایند.



موضوعات مرتبط: شیطان پرستی
[ سه شنبه چهارم آبان 1389 ] [ 19:21 ] [ منجی ]

چرا اسلام بهترین دین خداست؟

اسلام

 

دین اسلام به دلایل زیر برترین دین الهی است:



موضوعات مرتبط: اسلام

ادامه مطلب
[ سه شنبه چهارم آبان 1389 ] [ 19:12 ] [ منجی ]

نگاهي به تاريخچه قبرستان بقيع

b(13*

گرچه پس از گذشت قريب به يك قرن از تخريب حرم مطهر ائمه بقيع‌ علیهم السلام و از بين رفتن تمام آثار اين بناى باشكوه و معنوى نمى توان همانند ساير ابنيه تاريخى و مذهبى، از آثار آن به عظمت و قدمتش پى برد و تاريخ ساختمان آن را بدست آورد، ولى آنچه از منابع مختلف بدست مى آيد، تا حدّى مى تواند ما را با تاريخ و چگونگى اين حرم شريف آشنا سازد و بيانگر وضع اين بناى فخيم و پرشكوه معنوى در طول تاريخ گردد.



موضوعات مرتبط: تشیع

ادامه مطلب
[ سه شنبه چهارم آبان 1389 ] [ 19:4 ] [ منجی ]

فرقه وهابيت چگونه به‌وجود آمد و تفاوت آن با ديگر مذاهب اهل تسنن چيست؟

در اين رابطه لازم است در سه محور بحث را متمركز كنيم: 1 . تاريخچه تفكر و عقايد وهابيت: عقايد و تفكرات مذهبي كه اساس و اصول فرقه‌ وهابيت را مي‌سازد، قرن‌ها پيش بذر آن بوسيله بعضي از علمايي كه خودشان را به مذهب حنبلي، يكي از مذاهب اهل سنت نسبت، مي‌داده‌اند پاشيده شده و رفته رفته از حوزه فكري پديد آورنده آن، تجاوز نموده و بعضي از عوام نيز در دام و حصار اين عقايد انحرافي و نفاق قرار مي‌گيرند. اعتقادات اولية فرقه وهابيت را مسئله زيارت قبور انبياء و صلحاء، شفاعت و متوسل به آنان تشكيل داده و از همين جا با ساير مذاهب اسلامي راه‌شان را جدا نموده اين مسائل را اساس توحيد و شرك قرار داده و بر همين مبنا همة مسلمين را كافر و مشرك مي‌دانند. و ساير اختلافات وهابيت با مسلمين نيز در حقيقت از همين جا ناشي مي‌شود.



موضوعات مرتبط: تشیع

ادامه مطلب
[ سه شنبه چهارم آبان 1389 ] [ 18:54 ] [ منجی ]

بررسی پیرامون پیدایش و ظهور شیعه‏و بیان و نقد و آراء مخالفین ‏

پیشگفتار

صرف نظر از مبدا و زمان تکوین و پیدایش که در این مقاله به تفصیل به آن خواهیم پرداخت، ذکر این نکته ضروری می‏نماید که که شیعه به پیروی از رهبر خود امام علی علیه السلام و در پرتو رهنمودهایش و به موازات حفظ اصول عقیدتی خود همواره مدافع کلیت اسلامی و وحدت صفوف اسلامی و آرمانهای اصیل اسلامی بوده است. امام علی (ع) خود به خاطر مصلحت اسلامی و با توجه به شرایط عینی جامعه آن روز که بقای اساس در درجه اول اهمیت قرار داشت نه تنها برای احقاق حق خود به نبردی برنخاست بلکه برای بیعت نکردن نیز دست به شمشیر نبرد تا دشمنان دیرینه اسلام نقطه ضعفی در جامعه نو بنیاد اسلامی نباید و در انهدام ارکان رسالت نکوشد. او از مرگ بیم نداشت و همواره در آرزوی شهادت بود ولی به این اصل رسیده بود که مصلحت اسلام در آن شرایط ترک قیام و بلکه همگامی و همکاری بود. حضرت در نامه‏ای خطاب به مالک اشتر به این نکته تصریح دارد.(1) سیره و مرام با پیشوایان ما نیز همین بوده است که همواره مصالح عالمیه مسلمین و جوامع اسلامی را بر هر چیز دیگری ترجیح می‏دارند. در زمان کنونی نیز دشمنان و مخالفان آرام ننشسته‏اند و به فحاشی و ناسزاگویی برخاسته‏اند و در کتب و مجلات خود باز می‏کوشند که یاوه‏های اسرائیلی و افسانه‏های واهی «ابن سبایی» را نشر سازند. مسلما وظیفه یک شیعه راستین در این شرایط مقابله به مثل و ناسزاگویی نیست و در شأن آنها نیست که چنان باشند. تردیدی نیست که غرض ورزیهای اشخاصی همچون ابن تیمیمه، احمد امین مصری، موسی جارا و عبد الله بن باز باعث شده است تا گروهی عوام، شیعه را افرادی مشرک و غالی و خطناک بپندارند و در نتیجه شکاف بین صفوف مسلمین را عمیقتر کنند اما با این وجود ما باید تلاش کنیم تا یک کار اساسی و علمی و تحقیقی ارائه کرده و شیعه و تشیع را به جهان معرفی کنیم. این اساسی‏ترین راهی است که ما می‏توانیم در برنامه‏های خود در نظر داشته باشیم، در این راه بکوشیم و از هیچ تهمت و فترایی نهراسیم اگر شیع راستین علی (ع) هستیم!



موضوعات مرتبط: تشیع

ادامه مطلب
[ دوشنبه سوم آبان 1389 ] [ 19:4 ] [ منجی ]