شيخ ورّام

سيّد والا مقام مذكور فرموده: رشيد ابو العباس بن ميمون واسطى هنگام سفر به سامره قضيه اى را براى من تعريف كرد.

او گفت: جدّ من ورّام بن ابى فراس قدس اللَّه روحه به جهت.....



موضوعات مرتبط: داستان های امام زمان
[ شنبه هشتم مهر 1391 ] [ 11:45 ] [ منجی ]

سيد بن طاووس

سيد معظم مذكور (سيد بن طاووس) دركتاب (فرج الهموم فى معرفة نهج الحلال والحرام من النجوم) فرمود: به تحقيق درك كردم در زمان خود گروهى را كه گفته مى شد ايشان حضرت مهدى (عليه السلام) را مشاهده نمودند در ميان ايشان كسانى بودند كه رقعه ها وعريضه هاى مردم را خدمت آن حضرت مى بردند واز اين جمله است قضيه اى كه درستى آنرا فهميدم وآن اينگونه است كه تعريف كرد براى من كسى كه اجازه نداده نامش گفته شود. پس گفت: كه از خدا توفيق زيارت آن حضرت را مسئلت كرده بود. پس در خواب ديد كه به آرزويش در زمانى كه برايش مشخص كرده بودند، خواهد رسيد.

گفت: وقتى آن زمان رسيد او در حرم مطهر مولاى ما موسى بن جعفر (عليهما السلام) بود. آنگاه صدايى را شنيد كه از قبل برايش آشنا بود واو به زيارت مولاى ما حضرت جواد (عليه السلام) مشغول بود.

پس براى اينكه مزاحم ايشان نشود، وارد حرم منور شد ودر كنار ضريح مقدس حضرت كاظم (عليه السلام) ايستاد.

آنگاه آن كسى كه معتقد بود او حضرت مهدى (عليه السلام) است خارج شد وهمراه او رفيقى بود واين شخص آن جناب را مشاهده كرد ولى به خاطر رعايت ادب در حضور مقدس آن جناب با او صحبتى نكرد.

 

 

 



موضوعات مرتبط: داستان های امام زمان
[ شنبه اول مهر 1391 ] [ 17:8 ] [ منجی ]

شيخ عبد المحسن

سيّد جليل، رضى الدّين على بن طاووس در رساله مواسعه ومضايقه مى فرمايد كه: من با برادر خود محمّد بن محمد بن محمّد قاضى آوى (خداوند سعادتش را چند برابر كند) از حلّه به سوى مشهد مولاى خود امير المؤمنين (عليه السلام) در روز سه شنبه هفدهم ماه جمادى الاخرى سال 641 حركت كرديم.

به خواست خدا شب را در روستايى كه آن را دوره ابن سنجار مى گفتند سپرى كرديم وياران ما واسبان ما هم شب در آنجا بودند. صبح چهارشنبه از آنجا حركت كرديم ودر ظهر به مشهد مولايمان على (عليه السلام) رسيديم زيارت كرديم وشب شد. آنگاه احساس بسيار خوشى به من دست داد...



موضوعات مرتبط: داستان های امام زمان
[ سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391 ] [ 8:47 ] [ منجی ]

محمود فارسى معروف به اخى بكر

سيّد جليل، بهاء الدين على بن عبد الحميد الحسينى النجفى النيلى معاصر شيخ شهيد اول در كتاب (غيبت) مى فرمايد: به من خبر داد شيخ حافظ محمود حاج معتمر شمس الحق والدين محمّد بن قارون وگفت: من را به نزد زنى دعوت كردند پس به نزد او رفتم در حاليكه مى دانستم كه او زنى مؤمنه وصالحه است.

آنگاه اطرافيان وقوم وخويش او، او را با محمود فارسى معروف به اخى بكر تزويج كردند. كه او ونزديكانش ملقب به بنى بكر بودند...........



موضوعات مرتبط: داستان های امام زمان
[ چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ] [ 9:39 ] [ منجی ]

عطوه علوى زيدى

عالم فاضل المعى على بن عيسى اربلى، صاحب (كشف الغمه) مى گويد: سيّد باقى بن عطوه علوى حسنى براى من حكايت كرد كه پدرم عطوه زيدى بود واو مريضى داشت كه پزشكان از معالجه آن عاجز وناتوان بودند واو از ما پسران آزرده خاطر بود وتمايل ما را به مذهب اماميّه (شيعه) زشت مى دانست. وبارها مى گفت: من شما را تأييد نمى كنم وتا زمانى كه صاحب شما (مهدى (عليه السلام)) نيايد ومرا از اين مريضى نجات ندهد به مذهب شما روى نمى آورم. اتفاقاً يك شب هنگام خواندن نماز



موضوعات مرتبط: داستان های امام زمان
[ دوشنبه ششم شهریور 1391 ] [ 11:2 ] [ منجی ]

مرحوم سيّد محمّد جبل عاملى

همچنين سيّد مذكور (كه ذكرش در حكايت هفتم آمد) گفت كه وقتى به مشهد مقدس رضوى رفتم با وجود نعمت زياد، روزها بر من بسيار سخت مى گذشت. صبح روزى كه قرار بود زوّار از آنجا بيرون بروند چون به اندازه يك قرص نان كه بتوانم با آن خود را به آنها برسانم نداشتم، همراه آنها نرفتم وزوّار همگى رفتند.

ظهر شد ومن به حرم مطهر رفتم. بعد از خواندن نماز ديدم كه اگر خود را به زوّار نرسانم كاروان ديگرى هم نيست واگر من با اين حال در اينجا بمانم وقتى زمستان برسد از بين مى روم. بلند شدم ونزديك ضريح رفتم واز حال خود با خاطرى رنجيده شكايت كردم وبيرون رفتم وبا خود گفتم با همين حال گرسنگى خارج مى شوم اگر به هلاكت رسيدم كه راحت مى شوم وگرنه خودم را به كاروان مى رسانم.



موضوعات مرتبط: داستان های امام زمان
[ شنبه چهارم شهریور 1391 ] [ 10:25 ] [ منجی ]

مرحوم سيّد محمّد جبل عاملى

كه در اين حكايت از تأثير نامه استغاثه وتوسل عالم صالح مرحوم سيّد محمّد پسر جناب سيّد عباس كه اكنون زنده است ودر روستاى جب شليت از روستاهاى جبل ساكن است واو از پسر عموهاى جناب سيّد درّ الدّين عاملى اصفهانى صهر شيخ فقهاء (جب شليت مخفف جب شيث نبى اللَّه است كه در آنجا چاهى است منسوب به اين پيامبر (عليه السلام) (صهر: قرابت، خويشى، داماد). زمانه شيخ جعفر نجفى است.

سيّد محمّد كه از ايشان ياد شد به واسطه ظلم وجور حاكمان كه قصد داشتند او را در نظام وارتش وارد كنند از وطن خود دور شد وبا ندارى وفقر به طورى كه در روزى كه از جبل عامل خارج شدند غير از يك قمرى كه عُشْرِ قِران است چيزى نداشت وهرگز درخواست نكرد ومدتى سياحت وگردش نمود ودر روزهاى سياحت كردن در حال خواب وبيدارى چيزهاى عجيب بسيارى ديده بود. سرانجام...



موضوعات مرتبط: داستان های امام زمان
[ سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391 ] [ 21:56 ] [ منجی ]

مرحوم سيّد محمّد جبل عاملى

كه در اين حكايت از تأثير نامه استغاثه وتوسل عالم صالح مرحوم سيّد محمّد پسر جناب سيّد عباس كه اكنون زنده است ودر روستاى جب شليت از روستاهاى جبل ساكن است واو از پسر عموهاى جناب سيّد درّ الدّين عاملى اصفهانى صهر شيخ فقهاء (جب شليت مخفف جب شيث نبى اللَّه است كه در آنجا چاهى است منسوب به اين پيامبر (عليه السلام) (صهر: قرابت، خويشى، داماد). زمانه شيخ جعفر نجفى است.

سيّد محمّد كه از ايشان ياد شد به واسطه ظلم وجور حاكمان كه قصد داشتند او را در نظام وارتش وارد كنند از وطن خود دور شد وبا ندارى وفقر به طورى كه در روزى كه از جبل عامل خارج شدند غير از يك قمرى كه عُشْرِ قِران است چيزى نداشت وهرگز درخواست نكرد ومدتى سياحت وگردش نمود ودر روزهاى سياحت كردن در حال خواب وبيدارى چيزهاى عجيب بسيارى ديده بود...



موضوعات مرتبط: داستان های امام زمان
[ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 19:49 ] [ منجی ]

ميرزا محمّد حسين نائينى

 اين حكايت بسيار به حكايت قبلى شبيه است وآن گونه است كه جناب عالم فاضل تقى ميرزا محمّد حسين نائينى اصفهانى فرزند ارجمند جناب عالم عامل ميرزا عبد الرحيم نائينى ملقب به شيخ الاسلام به ما خبر داد كه من برادرى دارم به نام محمّد سعيد كه اكنون مشغول به تحصيل علوم دينيه است. تقريباً در سال 1285 دردى در پايش آشكار شد وپشت پايش ورم كرد به نحوى كه آن را كج كرد واز راه رفتن عاجز شد.

ميرزا احمد طبيب، پسر حاجى ميرزا عبد الوهاب نائينى را براى معالجه او آوردند. كجى پشت پا برطرف شد وورم از بين رفت. چند روزى نگذشت كه دوباره غدّه اى در ميان زانو وساق آشكار شد وبعد از چند روز غده ديگرى در همان پا روى ران ظاهر شد وغده اى نيز در بين كتف تا آنكه هر يك از آنها زخم شد ودرد شديدى داشت. معالجه كردند ...



موضوعات مرتبط: داستان های امام زمان
[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 21:26 ] [ منجی ]

ميرزا محمّد حسين نائينى

اين حكايت بسيار به حكايت قبلى شبيه است وآن گونه است كه جناب عالم فاضل تقى ميرزا محمّد حسين نائينى اصفهانى فرزند ارجمند جناب عالم عامل ميرزا عبد الرحيم نائينى ملقب به شيخ الاسلام به ما خبر داد كه من برادرى دارم به نام محمّد سعيد كه اكنون مشغول به تحصيل علوم دينيه است. تقريباً در سال 1285 دردى در پايش آشكار شد وپشت پايش ورم كرد به نحوى كه آن را كج كرد واز راه رفتن عاجز شد.

ميرزا احمد طبيب، پسر حاجى ميرزا عبد الوهاب نائينى را براى معالجه او آوردند...



موضوعات مرتبط: داستان های امام زمان
[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 17:59 ] [ منجی ]