آغاز امامت گل سر سبد هستی

༻﷽༺


 آقا_مبارڪ اسٺ رَداے امامتٺ

اے غایب از نظر بہ فداے امامٺ


مےخواستند حق تورا هم قضاڪنند

ڪذاّبها ڪجـا و عباے_اماٺ


ما زنده_ایم از برڪاٺ ولایتٺ

ما عهد بستہ ایم بہ پاے امامتٺ


از روز اولے ڪه رسیدیم درجهان

گشتیم آشنا بہ صداے امامتٺ


این روزها هواے تو را ڪرده ام بیا

ماییم یاڪریمِ هواے امامتٺ


آقا بیا تقاصِ شهیدان بہ‌پاے توسٺ

آقا فداے ڪرببـلاے امامتٺ


تا روزِ بازگشٺِ تو سیدعلے شده

پرچم بہ دوش، زیرِ لواے امامتٺ


#آغازامامٺ_و_ولایٺٺ_آقا



موضوعات مرتبط: مهدویت
[ سه شنبه ششم آبان 1399 ] [ 17:52 ] [ منجی ]

داستانهای مهدوی

‍ داستانهای مهدوی

 #آوای_گریستن

#بسیار_زیبا


 پرسيده بود:


نوزادها، چرا بي دليل گاهي مي خندند و بي درد، گاهي گريه مي كنند؟!

امام صادق علیه السلام به مفضل فرمود:‼️

«نوزادي نيست مگر اينكه امام زمان خودش را مي بيند و با او نجوي مي كند.

گريه هاي نوزاد براي غيبت امام است و خنده هايش براي آمدن امام به سمت او.

اما زماني كه نوزاد زبان باز مي كند، در اين رحمت بر او بسته مي شود و بر دلش مُهر فراموشي مي خورد.»


(بحارالانوار، ج 25،ص382)



موضوعات مرتبط: مهدویت
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1396 ] [ 16:21 ] [ منجی ]

گروه بچه های مسجد

جهت عضویت در گروه تلگرام بچه های مسجد روی لینک زیر کلیک کنید


 جهت ورود به گروه بچه های مسجد کلیک کنید




موضوعات مرتبط: مهدویت
[ دوشنبه بیست و نهم آذر 1395 ] [ 9:54 ] [ منجی ]

بوی پیراهن یوسف

بوی پیراهن یوسف به وطن می آید...


اربعین میرود و بوی حسن می آید...



موضوعات مرتبط: مهدویت
[ شنبه چهاردهم آذر 1394 ] [ 15:58 ] [ منجی ]

هيچ داري از دل مهدي خبر؟


هيچ داري از دل مهدي خبر؟
گريه هاي هرشبش را تا سحر؟
اوکه ارباب تمام عالم است
 من بميرم سر به زانوي غم است .
شيعيانّ! مهدي غريب و بي کس است

جان مولا معصيت ديگر بس است

شيعيان !بس نيست غفلت هايمان؟
غربت و تنهايي مولايمان؟
ماعبيد و عبد دنيا گشته ايم
غافل از مهدي زهرا گشته ايم
من که دارم ادعاي شيعه گي
چه بگويم من به جز شرمندگي...



موضوعات مرتبط: مهدویت
[ جمعه پانزدهم اسفند 1393 ] [ 10:0 ] [ منجی ]

1 - خواب شهيد ثانى

شيخ بهائى از پدرش مرحوم شيخ حسين -كه از شاگردان برجسته شهيد بوده است- نقل مى‏كند: صبحگاهى به نزد استاد رفتم. در فكر فرو رفته بود. از سبب آن پرسيدم، فرمود: شب در خواب ديدم كه "سيّد مرتضى علم الهدى" تمام علماى اماميه را دعوت كرده است، همين كه من وارد شدم به پا ايستاد و فرمود: نزد شهيد اول (محمدبن مكى) بنشين.

من هم حسب الامر ايشان، نزد شهيد نشستم، امّا بعد از حضور ميهمانها بيدار شدم و اينك به اين خواب فكر مى‏كنم؛ تصوّر مى‏كنم مرگم در شهادت باشد.

 

عاقبت، آن رؤياى رحمانى تحقق يافت و در عهد سلطان سليم عثمانى در سال ( 966) هجرى قمرى، در اثر سعايت بعضى از اهل سنت، دستگير شد و در راه اسلامبول سر از بدن او جدا كردند و براى سلطان [13] آوردند.



موضوعات مرتبط: مهدویت
[ دوشنبه اول دی 1393 ] [ 15:40 ] [ منجی ]

خاندان مهدى‏عليه السلام

 

اميرالمؤمنين‏عليه السلام  در معرفى خاندان حضرت مهدى‏عليه السلام  از تعابير زيادى استفاده كرده‏اند و هر يك از آن‏ها به گوشه‏ اى از واقعيّت دلالت دارند كه در مجموع به همراه توصيفات ديگرى كه از ساير ائمه ‏عليهم السّلام  نقل شده است به طور كامل شخصيّت امام عصرعليه السلام  را به انسان‏ها مى‏شناسانند. به عنوان مثال در يك جا مى‏فرمايند: آن حضرت از قريش است. در مورد ديگر وى را از بنى‏هاشم معرفى مى‏كنند. در ضمن يكى ديگر از سخنانشان او را از عترت پيامبرصلى الله عليه و آله  مى‏خوانند و... كه هر كدام از اين عبارات به بُعد خاصّى از شخصيت امام زمان‏عليه السلام  دلالت دارند و در نتيجه اين اختلاف در الفاظ و عبارات با يكديگر منافاتى ندارند و همه آن‏ها اوصاف يك حقيقت نورانى را روشن مى‏كنند.



موضوعات مرتبط: مهدویت
[ شنبه پنجم مهر 1393 ] [ 15:43 ] [ منجی ]

تبليغ و دعوت

تبليغ پيام ولايت و دعوت به اطاعت خدا و پيامبر و امام، جلوه با شكوه انتظار منتظران است. آنكس كه چشم انتظار دولت با شكوه امام زمان(عليه السلام)اسلام است و به آميزه نورانى دنيا، در پناه حاكميت قرآن و دين چشم دوخته است، هرگز اين همه را براى نجات شخص خويش نمى طلبد و تنها به فكر سعادت و بهروزى خود نيست، بلكه به نجات و رهايى همه انسانها، همه مستضعفين، همه گمراهان مى انديشد و به سعادت همه بندگان خدا دل بسته است. چنين كسى نه در دوران و نه در زمان ظهور نمى تواند نسبت به دعوت و تبليغ ديگران بى تفاوت باشد.

                در دوره غيبت هر جا گمراهى را مى بيند و معصيت كارى را مشاهده مى كند مى سوزد و در راستاى هدايت او هر چه از دستش برآيد انجام مى دهد. او نه تنها آلودگى و گمراهى مردم را تاب نمى آورد بلكه بر كم توجّهى آنان به ساحت مقدّس مولايش نيز آزرده خاطر و ناراحت مى شود:



موضوعات مرتبط: مهدویت
[ پنج شنبه سی ام مرداد 1393 ] [ 18:16 ] [ منجی ]

وظيفه مدعيان انتظار

حكايتى را شنيده بودم و در بعضى كتاب‏ها هم نوشته‏اند، چكيده‏اش اين است كه مردى طالب ديدار بود و در اين راه رياضت‏ها كشيده‏اند. شبى به او نويد مى‏دهند كه در فلان شهر (يكى از بلاد را نام مى‏برند) اين فيض نصيب تو مى‏شود. او خود را به آن شهر مى‏رساند. به او نويد داده مى‏شود كه امام درب دكان فلان كاسب قفل و كليد ساز نشسته‏اند. وى خود را به آن دكان رساند و به فيض ديدار نائل شد؛ اما در اثنا ملاحظه كرد كه پير زنى فرتوت قفلى را به بازار آورده و از بيچارگى آن را در معرض فروش قرار داده است. اهل بازار هر كدام آن قفل را به قيمت ناچيز ارزيابى نمودند، جز كاسبى كه امام در كنار دكّان او جلوس نموده بود؛ اين كاسب ارزش واقعى قفل را اعلام داشت و گفت: با اندك تنزّلى حاضرم آن را بخرم و به همان مقدار كمى كه تنزّل دادم در سود خود بسنده مى‏كنم.

 



موضوعات مرتبط: مهدویت
[ سه شنبه بیستم خرداد 1393 ] [ 3:30 ] [ منجی ]

حديث بناى مسجد جمكران

مرحوم محدث نورى در كتاب "نجم الثاقب" چنين آورده است:

شيخ فاضل حسن‏بن محمدبن حسن قمى، معاصر شيخ صدوق در "تاريخ قم" نقل كرده از كتاب "مونس‏الحزين فى معرفة الحق واليقين" از مصنفات شيخ ابى جعفر محمدبن بابويه قمى به اين عبارت: باب بناى مسجد جمكران از قول حضرت امام محمد مهدى عليه صلوات‏اللَّه الرحمن؛ سبب بناى مسجد مقدّس جمكران و عمارت آن به قول امام‏عليه‏السلام اين بوده است كه شيخ عفيف صالح حسن‏بن مثله [12] جمكرانى‏رحمةاللَّه مى‏گويد كه: من شب سه شنبه، هفدهم ماه مبارك رمضان سنه ثلث و تسعين

 

در سراى خود خفته بودم كه ناگاه جماعتى از مردم به درِ سراى من آمدند. نصفى از شب گذشته مرا بيدار كردند و گفتند: برخيز و طلب امام محمد مهدى صاحب الزمان - صلوات اللَّه عليه - را اجابت كن كه ترا مى‏خواند.

حسن گفت: من برخاستم، به هم برآمدم و آماده شدم. گفتم: بگذاريد تا پيراهن بپوشم.

آواز آمد كه "هو ما كان قميصك؛ پيراهن ببر مكن كه از تو نيست". دست فرا كردم و سراويل خود را برگرفتم.

آواز آمد كه "ليس ذلك منك، فخد سراويلك" يعنى آن سراويل كه بر گرفتى از تو نيست، از آن خود برگير. آن را انداختم و از خود برگرفتم و پوشيدم و طلب كليد درِ سراى كردم.

آواز آمد كه "الباب مفتوح"، چون به در سراى آمدم، جماعتى از بزرگان را ديدم، سلام كردم و جواب دادند و ترحيب كردند. (يعنى مرحبا گفتند) مرا بياوردند تا بدان جايگاه كه اكنون مسجد است. چون نيك بنگريدم تختى ديدم نهاده، و فرشى نيكو بر آن تخت گسترده، و بالشهاى نيكو نهاده، و جوانى سى ساله بر آن تخت تكيه بر چهار بالش كرده، و پيرى پيش او نشسته و كتابى در دست گرفته و بر آن جوان مى‏خواند، و فزون از شصت مرد، بر اين زمين بر گِرد او نماز مى‏كنند كه بعضى جامه‏هاى سفيد و بعضى جامه‏هاى سبز داشتند و آن پير، حضرت خضر بود. پس آن پير مرا نشاند.

حضرت امام‏عليه‏السلام مرا به نام خود خواند و گفت: برو و حسن مسلم را بگو كه تو چند سال است كه عمارت اين زمين مى‏كنى و مى‏كارى و ما خراب مى‏كنيم و پنج سال است كه زراعت مى‏كنى و امسال ديگر باره باز گرفتى و عمارتش مى‏كنى، رخصت نيست كه تو در اين زمين ديگر باره زراعت كنى، بايد هر انتفاع كه از اين زمين برگرفته‏اى رد كنى تابدين موضع مسجد بنا كنند؛ [13] و بگو حسن مسلم را كه: اين زمين شريفى است و حق تعالى اين زمين را از زمين‏هاى ديگر برگزيده است و شريف كرده و تو آن را زمين خود گرفتى. و دو پسر جوان خداى عزوجل از تو باز ستاند و تو تنبيه نشدى و اگر نه چنين كنى، آزار وى به تو رسد آنچه كه تو از آن آگاه نباشى.

حسن مثله گفت: يا سيدى و مولاى! مرا در اين نشانى بايد كه جماعت سخن بى نشان و حجت نشنوند و قول مرا مصدَّق ندارند.

گفت: "انا سنعلم هناك" ما در اينجا علامتى بگذاريم تا تصديق قول تو باشد. تو برو و رسالت ما بگذار، و به نزديك سيد ابوالحسن رو و بگو تا برخيزد و بيايد و آن مرد را حاضر كند و انتفاع چند ساله كه گرفته است، از او طلب كند و بستاند و به ديگران دهد تا بناى مسجد بنهند، و باقى وجوه از رهق به ناحيه اردهال كه ملك ماست بيارد و مسجد را تمام كند. و يك نيمه رهق را وقف كرديم بر اين مسجد كه هر ساله وجوه آن را بياورند و صرف عمارت مسجد بكنند؛ و مردم را بگو تا رغبت بكنند بدين موضع، و آن را عزيز دارند، و چهار ركعت نماز اينجا بگزارند: دو ركعت تحيت مسجد، در هر ركعتى يك بار الحمد و هفت بار "قل هواللَّه احد" و تسبيح ركوع و سجود هفت بار بگويند و دو ركعت نماز امام صاحب الزمان‏عليه‏السلام بگزارند بر اين نسق، چون فاتحه خوانَد و به "اياك نعبد و اياك نستعين" رسد، صد بار آن را بگويد و بعد از آن فاتحه را تا آخر بخواند [14] و ركعت دوم را نيز، به همين طريق بگزارد و در ركوع و سجود هفت بار تسبيح بگويد و چون نمازش را تمام كرد تهليل بگويد و تسبيح فاطمه زهراعليهاالسلام، و چون از تسبيح فارغ شود سر به سجده نهد و صد بار صلوات بر پيغمبر و آلش - صلوات اللَّه عليهم - بفرستد. و اين نقل از لفظ مبارك امام‏عليه‏السلام است كه "فمن صلّيهما فكأنّما صلّى في البيت العتيق" يعنى هر كه اين دو ركعت نماز را بگزارد، چنان باشد كه دو ركعت نماز در كعبه گزارده است.

حسن مثله جمكرانى گفت كه: من چون اين سخن بشنيدم با خويشتن گفتم كه: گويا اين موضع است كه تو مى‏پندارى "إنّما هذا المسجد للإمام صاحب الزمان" و اشارت بدان جوان كردم كه در چهار بالش نشسته بود. پس آن جوان به من اشارت كرد كه برو. من بيامدم و چون پاره‏اى راه را بيامدم، ديگر باره مرا باز خواندند و گفتند:

بزى در گله جعفر كاشانى راعى است، بايد آن بز را بخرى، اگر مردم ده بها نهند بخر و اگر نه، تو از خاصه خود بده، و آن بز را فردا شب بياور و بدين موضع بكش. و روز هجدهم ماه مبارك رمضان، گوشت آن بز را بر بيماران و كسى كه علتى داشته باشد سخت، انفاق كن كه حق تعالى همه را شفا دهد، و بز ابلق است و موهاى بسيار دارد و هفت علامت دارد: سه بر جانبى و چهار بر جانبى (كذو الدرهم [15] سياه و سفيد همچون درمها)

 

پس رفتم، مرا ديگر باره باز گردانيد و گفت: هفتاد روز يا هفت روز ما اينجائيم، اگر بر هفت روز حمل كنى دليل كند بر شب قدر كه بيست و سيم است و اگر بر هفتاد حمل كنى شب بيست و پنجم ذى القعدة الحرام بُود كه روزى بزرگوار است.

پس حسن مثله گفت: من بيامدم و تا خانه آمدم و همه شب در آن انديشه بودم تا صبح اثر كرد. فرض بگزاردم و نزديك على المنذر آمدم و آن احوال با وى بگفتم. او با من بيامد و رفتيم بدان جايگاه كه مرا شب برده بودند. پس گفت: باللَّه نشان و علامتى كه امام‏عليه‏السلام مرا گفت يكى اين است كه زنجيرها و ميخها اينجا ظاهر است.

پس به نزديك سيد ابوالحسن الرضا شديم، چون به در سراى وى برسيديم، خَدَم و حَشَم وى را ديديم كه مرا گفتند: از سحرگاه سيد ابوالحسن در انتظار تو است. تو از جمكرانى؟ گفتم: بلى.

من در حال به درون رفتم و سلام كردم و خدمت كردم، جواب نيكو داد و اعزاز كرد و مرا به تمكين نشاند و پيش از آنكه من حديث كنم مرا گفت: اى حسن مثله! من خفته بودم كه در خواب شخصى مرا گفت: مردى حسن مثله نام، از جمكران پيش تو آيد بامداد، بايد آنچه گويد سخن او را مصدّق دارى و بر قول او اعتماد كنى كه سخن او سخن ماست و بايد كه قول او را رد نگردانى. از خواب بيدار شدم و تا اين ساعت منتظر تو بودم.



موضوعات مرتبط: مهدویت
[ یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393 ] [ 11:14 ] [ منجی ]